راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٦ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
زايمان مادهاش شكايت مىكرد و از من خواست تا از خدا بخواهم كه گرفتارى او را بر طرف كند و من آن كار را كردم، و به دلم افتاد كه نوزادش نر خواهد بود، او را مطّلع كردم. او در مقابل گفت: برو در امان خدا! خداوند هيچ درنده را بر تو و بر اولاد تو و كسى از شيعيانت مسلّط نكند و من آمين گفتم.
شيخ مفيد- رحمه الله- مىگويد: در اين باب اخبار فراوانى رسيده است. مقدارى كه ما نقل كرديم، منظور ما را كفايت مىكند.
مىگويم: بعضى از نوشتههاى ايشان و ابن طلحه را نيز به خاطر رعايت اختصار، ما نقل نكرديم.
از جمله مطالبى كه حميرى در الدّلائل«٣١٣» آورده است، روايتى است از احمد بن محمّد بن نقل از ابو قتاده قمى و او از ابو خالد زبالى كه مىگويد: ابو الحسن موسى عليه السّلام- هنگامى كه براى نخستين بار به بغداد منتقل مىشد- به محل زباله رسيد، در حالى كه جمعى از مأموران مهدى عباسى همراهىاش مىكردند. مىگويد: مرا مأمور كرده بود تا لوازمى بخرم، چون مرا غمگين ديد، فرمود: ابو خالد چه شده است كه تو را افسرده مىبينم؟ عرض كردم: مىبينم كه شما را نزد اين طاغوت مىبرند و شما را در امان نمىدانم. فرمود: ابو خالد! از طرف او خطرى بر من نيست، در فلان ماه و فلان روز اوّل شب منتظر من باش، اگر خدا بخواهد من نزد تو خواهم آمد. من بيش از هر چيز ماهها و روزها را مىشمردم تا آن روز فرا رسيد، صبح زود تا اوّل شب جايى كه وعده داده بود، ايستادم و همچنان انتظار مىكشيدم تا غروب آفتاب نزديك شد. شيطان در دلم وسوسه انداخت، كسى را نديدم، بعد ترسيدم كه شكّ كنم در دلم هراسى افتاد. در آن بين كه من چنين وضعى را داشتم، ناگاه سياهيى از سمت عراق پيدا شد. منتظر ماندم، ديدم ابو الحسن عليه السّلام جلو قافله بر استرى سوار است. فرمود: آهاى ابو خالد! عرض كردم: بلى، يابن رسول الله. فرمود: نبايد شك كنى چرا كه شيطان شك و دو دلى تو را دوست مىدارد. عرض كردم: اين طور پيش آمد. و مىگويد: از آزادى آن حضرت خوشحال شدم و گفتم: خدا را شكر كه شما را از دست آن طاغوت نجات داد. فرمود: ابو خالد! آنها دوباره نزد من بر مىگردند و اين بار ديگر از چنگشان خلاص نخواهم شد.«٣١٤»
«٣١٣» كشف الغمه ، ص ٢٥٠.
«٣١٤» اين حديث را كلينى در كافى ج ١ / ٤٧٧ به دو سند: يكى همين سند و يكى ديگر از على بن ابراهيم به نقل از پدرش از قول ابى قتاده نقل كرده است . البته در مواردى عبارت مختلف است . » م .