راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٧ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
از جمله، به نقل از عيسى مداينى روايت است كه مىگويد: سالى به مكه رفتم و در آنجا ماندم، سپس با خود گفتم در مدينه هم به قدر مكه مىمانم تا ثواب بيشترى ببرم! به مدينه رفتم، سمت مصلّى كنار منزل ابوذر- رضي الله عنه- فرود آمدم و خدمت مولايم رفت و آمد داشتم. باران سختى در مدينه نازل شد، روزى خدمت ابو الحسن عليه السّلام رسيدم، سلام دادم در حالى كه باران همچنان مىباريد، همينكه وارد شدم، پيش از هر چيز رو به من كرد و فرمود: عليك السلام اى عيسى! برگرد كه خانهات روى اثاثيّهات خراب شد.
برگشتم، ديدم خانه روى اثاثيّه ريخته است. چند نفر را به مزدورى گرفتم تا وسايلم را از زير آوار در آوردند. همه چيز را در آوردند، چيزى از بين نرفت و جز يك سطل چيزى مفقود نشد. فرداى آن روز، شرفياب شدم، سلام دادم فرمود: آيا چيزى از وسايلت از بين رفت؟ اميدوارم خداوند عوضش را مرحمت كند. عرض كردم: چيزى مفقود نشده جز يك سطل كه با آن وضو مىگرفتم. مدّتى سر مباركش را پايين انداخت و قدرى تأمل كرد، سپس سر بلند كرد و فرمود: من گمان مىكنم كه تو آن را فراموش كردهاى، از كنيز صاحبخانه بپرس و بگو: تو سطل را برداشتهاى آن را برگردان، او آن را بر مىگرداند.
همينكه از محضر امام عليه السّلام برگشتم، نزد كنيز صاحبخانه آمدم و به او گفتم من سطل را در محل شست و شو فراموش كردم و تو وارد شدى و آن را برداشتى بنابراين، آن را برگردان تا من وضو بگيرم. مىگويد: كنيز رفت و سطل را آورد.«٣١٥»
از جمله علىّ بن ابى حمزه مىگويد: خدمت ابو الحسن عليه السّلام نشسته بودم كه ناگاه مردى به نام جندب وارد شد و به امام عليه السّلام سلام داد و نشست و از آن حضرت سؤالاتى كرد، بعد از طرح سؤالات بسيار، امام عليه السّلام پرسيد: جندب حال برادرت چطور است؟ عرض كرد:
خوب است، به شما سلام مىرساند. فرمود: خداوند به شما به خاطر [فوت] برادرت اجر زيادى مرحمت كند! جندب عرض كرد: سيزده روز قبل نامهاى درباره سلامتى وى از كوفه به من رسيد. فرمود: جندب! به خدا سوگند كه او دو روز پس از وصول نامهاش به شما از دنيا رفت. او مالى را به زنش سپرده و گفته است كه اين مال نزد تو بماند تا وقتى كه برادرم آمد آن را به او بدهى. آن مال را زير زمين، در خانهاى كه ساكن بود، مدفون كرده است، وقتى كه به آن جا رفتى با آن زن مهربانى نما و نسبت به خودت اميدوارش
«٣١٥» كشف الغمه ، ص ٢٥١.