راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧٣ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
از جمله ابو هاشم جعفرى مىگويد: مردى از اهالى سامرا مبتلا به پيسى شد و اين بيمارى زندگى را بر او تيره كرد. ابو على فهرى پيشنهاد كرد كه بيمارى خود را به ابو الحسن عليه السّلام عرضه بدارد و تقاضاى دعا كند. روزى سر راه امام عليه السّلام نشست. تا امام عليه السّلام را ديد، از جا بلند شد. امام فرمود: از اين جا برو خدا تو را عافيت دهد! با دستش اشاره كرد- سه مرتبه- برو، خدا تو را بهبود بخشد! پس احساس كوچكى كرد و جرأت نكرد كه نزديك شود و برگشت. فهرى را ديد و سخن امام عليه السّلام را براى او نقل كرد. فهرى گفت:
پيش از اين كه تو درخواست كنى او براى تو دعا كرد، برو كه تو خوب خواهى شد. و رفت و خوب شد.«٤٠٥»
از جمله به نقل از زرّافه دربان متوكّل مىگويد: شعبده بازى از مردم هند پيدا شد كه با ظرف كوچكى بازى مىكرد و كسى نظير او را نديده بود. متوكّل كه علاقه زيادى به بازى داشت تصميم گرفت كه علىّ بن محمّد عليه السّلام را شرمنده كند! اين بود كه متوكل به آن مرد گفت: اگر او را شرمنده سازى هزار دينار جايزه دارى. مرد هندى گفت: دستور بده چند نان لواش سبك بپزند و روى سفره بگذارند و من هم كنار ايشان بنشينم. متوكّل مطابق گفته او عمل كرد و چون علىّ بن محمّد عليه السّلام براى غذا حاضر شد، براى آن حضرت متكّايى گذاشتند كه صورت شيرى را روى آن نقش كرده بودند. و آن شعبده باز كنار متكّاى امام عليه السّلام نشست. همينكه آن حضرت دست به نان لواش دراز كرد، شعبده باز نان را پرواز داد- تا سه مرتبه اين كار تكرار شد- و حاضران خنديدند پس امام عليه السّلام دست مبارك را به آن صورت شير زد و فرمود: بگير اين مرد را! شير از متكا جست و آن مرد را بلعيد و دوباره به متكا برگشت، حاضران بهت زده شدند و امام عليه السّلام از جا برخاست.
متوكّل گفت: شما را به خدا سوگند بايد بنشينى و او را برگردانى. فرمود: به خدا قسم هرگز او را نخواهيد ديد. آيا ممكن است دشمنان خدا بر دوستانش مسلّط شوند! اين را گفت و از نزد متوكّل بيرون آمد و ديگر كسى آن مرد شعبده باز را نديد.«٤٠٦»
از جمله ابو هاشم جعفرى مىگويد: متوكل خانهاى داشت كه داراى پنجرههايى بود و داخل خانه پرندگان آواز خوانى بودند آنچنان كه اگر كسى به آن خانه وارد مىشد، نه او
«٤٠٥» در خرائج ص ٢١٠ آمده است : ((آن مرد به خانه رفت و شب را خوابيد، صبح كه شد اثرى از بيمارى را در بدنش نديد)) ولى در كشف الغمه ص ٢٩٧ مطابق متن آمده است .
«٤٠٦» خرائج ص ٢١٠، و كشف الغمه ، ص ٢٩٧.