راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٢٨
و شيعيان و ياران زيادى كه داريد! به خدا سوگند اگر امير المؤمنين عليه السّلام به اندازه شما شيعه و ياور و دوست داشت، تيم (نام قبيله ابو بكر) و عدى (نام قبيله عمر) نسبت به حق او طمع نمىكردند. فرمود: سدير! فكر مىكنى آنها چه تعداد باشند؟ عرض كردم: صد هزار.
پرسيد: صد هزار؟! گفتم: آرى، بلكه دويست هزار، فرمود: دويست هزار؟! عرض كردم:
آرى بلكه نصف مردم دنيا. حضرت سكوت كرد و آنگاه فرمود: برايت زحمت زيادى ندارد تا با ما به ينبع بيايى؟ عرض كردم: خير، سپس فرمود: يك الاغ و يك استر زين كنند من زود رفتم به الاغ سوار شدم، فرمود: سدير! مىخواهى الاغ را به من بدهى؟
عرض كردم: استر بهتر و نجيبتر است. فرمود: الاغ براى من راهوارتر است. من پياده شدم، امام عليه السّلام سوار بر الاغ و من سوار بر استر شدم و راه افتاديم تا وقت نماز شد. فرمود:
سدير! پياده شويم، نماز بخوانيم. سپس فرمود: اين زمين شوره زار است و نماز در آن روا نيست، دوباره راه افتاديم تا به زمين خاك سرخى رسيديم، حضرت به سمت جوانى كه بزغاله مىچرانيد نگاهى كرد و فرمود: اى سدير! به خدا سوگند اگر شيعيان من به تعداد اين بزغالهها بودند، خانهنشينى بر من روا نبود. از مركب پياده شديم و نماز خوانديم، وقتى كه از نماز فارغ شديم به سمت بزغالهها رفتم و آنها را شمردم ديدم هفده عدد بود».«٤٩»
حمران بن اعين مىگويد: «به امام باقر عليه السّلام عرض كردم: فدايت شوم، چه قدر ما شيعيان كم هستيم! اگر در خوردن گوشت گوسفندى جمع شويم، آن را تمام نخواهيم كرد. فرمود: مايلى خبرى عجيبتر از اين را برايت نقل كنم؟ مهاجرين و انصار از ايمان راستين بيرون رفتند مگر سه كس- با انگشت عدد سه را نشان داد- حمران مىگويد:
عرض كردم: فدايت شوم، عمار چگونه بود؟ فرمود: خداوند ابو يقظان عمّار را رحمت كند، كه بيعت كرد و شهيد شد. با خود گفتم چيزى بالاتر از شهادت نيست، امام عليه السّلام نگاهى به من كرد و فرمود: شايد تو فكر مىكنى كه عمّار مانند آن سه تن است، هيهات، هيهات».«٥٠»
از امام كاظم عليه السّلام نقل شده كه فرمود: «اين طور نيست كه تمام كسانى كه معتقد به
«٤٩» كافى ، ج ٢، ص ٢٤٢، مقصود نخبگان و مخلصان از شيعه اين مقدار بودند.
«٥٠» كافى ، ج ٢، ص ٢٤٢ شماره ٦. به روايت كشى در رجال خود ص ٨، از آن سه تن : سلمان ، ابوذر و مقداد مى باشد. » م .