راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٨٧ - باب دوم در آداب مسافر از اوّل حركت تا بازگشت و آن يازده چيز است
الكرسى مىخواند و تسبيح حضرت فاطمه عليها السّلام را مىگفت به نظر غلام آمد كه دو ديوار جلو آنها ساخته شده است، دور آنها را گشت و هر چه دور زد جز دو ديوار هيچ چيز نديد. نزد دزدان برگشت و گفت: به خدا سوگند جز دو ديوار استوار هيچ چيز نديدم گفتند: خدا تو را ذليل كند، دروغ مىگويى، ناتوان بودهاى و ترسيدهاى! همگى از جا برخاستند و رفتند تا خود ببينند و چون رسيدند جز دو ديوار استوار چيزى نديدند، اطراف ديوارها را گشتند و كسى را نديدند و به جاى خود برگشتند. فرداى آن روز نزد ايشان رفتند و گفتند: شما كجا بوديد؟ گفتند: جز اين جا جايى نرفتهايم. دزدان گفتند: امّا ما آمديم و جز دو ديوار استوار چيزى نديديم، براى ما بگوييد داستان شما چيست؟
گفتند: ما خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيديم و آن حضرت آية الكرسى و تسبيح فاطمه عليها السّلام را به ما تعليم داد و ما انجام داديم. دزدان گفتند: برويد به خدا سوگند هرگز دنبال شما نمىآييم و دست هيچ دزدى بعد از اين سخن پيامبر به شما نمىرسد.»«٦٦»
در كتاب من لا يحضره الفقيه، از امام صادق عليه السّلام نقل است كه فرمود: «هر گاه راه را گم كردى فرياد بزن: يا صالح! يا صدا بزن: يا ابا صالح! لطف خدا بر تو باد! مرا راهنمايى كن.»«٦٧»
نقل شده است كه «صالح بر بيابان و حمزه بر دريا گمارده شده است.»«٦٨» از آن حضرت است كه فرمود: «هر گاه غولى شما را گمراه كرد، اذان بگوييد.»«٦٩»
از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است: «مبادا در وسط راه و ميان دشت استراحت كنيد زيرا آن جاها محلّ آمد و رفت درندگان و لانه مارهاست.»«٧٠»
از آن حضرت است: «هر كه در منزلى فرود آيد كه در آن جا بيم درندگان مىرود، بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد بيده الخير، و هو على كل شئ قدير، اللهم انّى اعوذبك من شرّ كلّ سبع. از شر هر درندهاى تا وقتى كه از
«٦٦» اين روايت را طبرسى در كتاب مكارم ، ص ٢٩٢ نقل كرده است .
«٦٧» من لا يحضره الفقيه ، باب دعاء الضال عن الطريق ، ص ٢٣٢.
«٦٨» من لا يحضره الفقيه ، باب دعاء الضال عن الطريق ، ص ٢٣٢.
«٦٩» اين حديث را طبرسى در كتاب مكارم و ابن سنى در كتاب عمل اليوم و الليله ، ص ١٤٠ نقل كرده است . غول نوعى از جن و شيطان است و همچنين به معنى معصيت و هلاكت آمده ، بعضى تصور مى كنند كه در بيابانها غول وجود دارد و آنها را از راه گمراه مى سازد و هلاك مى كند.
«٧٠» من لا يحضره الفقيه ، باب ارتياد المنازل و الامكنه ، ص ٢٣٠.