راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٦ - باب چهارم امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان و پادشاهان
باب چهارم امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان و پادشاهان
مراتب امر به معروف را بيان كرديم و گفتيم كه مرتبه اوّلش، تعريف و دومش موعظه و مرتبه سوم تندى و خشونت و مرتبه چهارم آن جلوگيرى با زور و جبر و وادار كردن بر حق و صواب به وسيله زدن و مجازات است. در مورد پادشاهان از تمام آن مراتب دو مرتبه اول يعنى تعريف و موعظه جايز است. اما جلوگيرى از اعمال پادشاه از روى قهر، براى افراد رعيّت امكان ندارد، زيرا باعث آشوب و بلوا مىشود و پىآمد آن به مراتب بدتر از آن منكر خواهد بود. امّا تندى در گفتار، مثل گفتن «اى ستمگر» «اى كه از خدا نمىترسى» و نظاير آن، اگر باعث به وجود آمدن آشوبى مىگردد كه از خود او تجاوز كرده و به ديگران هم برسد، جايز نيست ولى اگر جز بر خويشتن بيمى ندارد، جايز بلكه مستحبّ است زيرا روش پيشينيان چنين بوده كه خود را در معرض خطرها قرار دهند و به طور آشكار نهى از منكر كنند بدون اعتنا به ريخته شدن خونشان و ابتلاى به انواع شكنجهها براى آن كه مىدانستند اين، خود شهادت در راه خداست.
مىگويم: از قرآن و اخبار اهل بيت عليهم السّلام مستفاد مىشود كه اين عمل روا نيست و امامان از اين كه مؤمن خود را خوار سازد و در معرض شكنجههاى طاقتفرسا قرار دهد، نهى فرمودهاند. و درستى اخبارى كه غزّالى آورده است ثابت نشده و آنچه ثابت شده نيز چنانكه گذشت، قابل توجيه است.
غزّالى گويد:
امّا روش موعظه و امر به معروف و نهى از منكر، به شاهان كه از دانشمندان گذشته نقل شده است، بخشى از آن را در باب ورود بر سلاطين از كتاب حلال و حرام آورديم و اينك به داستانهايى اكتفا مىكنيم كه از روى آنها روش موعظه و نهى از منكر پادشاهان را مىتوان دانست.
مىگويم: آنچه غزّالى از حكايات نقل كرده است، تنها در مورد برخورد گمراهان با ستمگران، به منظور كسب مقام والاتر و مقبوليّت در نزد توده مردم است. اينان به سبب علاقه نفسانى و كشش قلبى كه داشتهاند و بعضى از ايشان نيز به دليل سفاهت و حماقتشان و با علم به اين كه موعظه و نهى از منكر در بازداشتن آن ظالم هيچ تأثيرى