راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٧ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
خدمتگزاران ويژه برايم نقل كرد، كه مادر متوكل گفت: من در وقت بيمارى تو نذر كردم كه اگر بهبود يابى ده هزار دينار از مال خودم براى او بفرستم و فرستادم و اين مهر من است كه او برنداشته است. كيسه ديگر را گشود در آن چهار صد دينار بود، متوكّل دستور داد بدره ديگرى نيز ضميمه كنند و به من گفت اينها را براى ابو الحسن ببر و اين شمشير را هم با آن كيسه و موجودىاش نزد او برگردان. آنها را به خدمت امام عليه السّلام بردم در حالى كه خجالت مىكشيدم گفتم: سرورم بر من گران است كه بدون اجازه شما وارد منزلتان شدم ولى مأمور بودم. فرمود: «و بزودى ستمكاران خواهند دانست كه بازگشت آنها به كجاست».«٣٩٥»
از جمله محمّد بن فرج رخّجى مىگويد: ابو الحسن عليه السّلام در نامهاى به من نوشت: اى محمّد! كارهايت را جمع و جور كن و آماده شو. محمّد مىگويد: من مشغول سر جمع كردن كارهايم بودم در حالى كه نمىدانستم مقصود از اين نوشته امام عليه السّلام چيست. تا اين كه مأمورى آمد و مرا با غل و زنجير از مصر برد و تمام اموالم را از من گرفتند. هشت سال در زندان ماندم تا نامهاى از آن حضرت در زندان به دستم رسيد. در آن نامه نوشته بود:
محمّد، در جانب غربى منزل نكن. من نامه را خواندم و با خود گفتم: با اين كه من در زندانم امام عليه السّلام اين طور مىنويسد! چيز عجيبى است! چند روزى نگذشته بود كه غل و زنجير را برداشتند و آزادم كردند و من به راه خودم رفتم. مىگويد: پس از آزادى نامهاى نوشتم و از امام تقاضا كردم از خدا بخواهد املاكم را به من برگردانند. مىگويد: در نامهاى به من نوشت: بزودى املاكت بر مىگردد و اگر بر نگردد هم ضررى به حال تو ندارد. علىّ بن محمّد نوفلى گويد: محمّد بن فرج رخّجى وقتى ميان سپاه برگشت نامه برگشت اموالش را نوشته بودند امّا نامه به دستش نرسيده از دنيا رفت.«٣٩٦»
از جمله به نقل از زيد بن علىّ بن حسين بن زيد، مىگويد: مريض شدم شبانه پزشكى وارد شد و دارويى را تجويز كرد كه مىبايست آن دارو را در سحر آن روز مصرف كنم. براى من فراهم آوردن آن دارو در آن شب ميسّر نبود. همين كه پزشك از در خانه بيرون رفت، خدمتكار ابو الحسن عليه السّلام با كيسهاى وارد شد كه همان دارو بعينه داخل كيسه بود. به من گفت: امام ابو الحسن عليه السّلام به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: اين دارو را امروز- روز معيّن- دريافت كن. من گرفتم و نوشيدم پس بهبود يافتم. محمّد بن
«٣٩٥» ارشاد مفيد، ص ٣١٠.
«٣٩٦» ارشاد مفيد، ص ٣١٠.