راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٥ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
آزمايش كنيد. گفت: بسيار خوب، با اين عمل حقيقت وضع او روشن مىشود. سپس مدتى او را به حال خود گذاشت و به كارى در منزلش مشغول ساخت تا وقت نماز فرا رسيد، علىّ بن يقطين هميشه براى وضو و نمازش اطاق خلوتى داشت همينكه وقت نماز شد، هارون پشت ديوار ايستاد جايى كه وى علىّ بن يقطين را مىديد ولى او هارون را نمىديد. پس علىّ بن يقطين آب وضو خواست و مطابق دستور امام عليه السّلام وضو گرفت، در حالى كه هارون با چشم خود مىديد، وقتى كه جريان را ديد نتوانست خوددارى كند جلو آمد تا جايى كه علىّ بن يقطين او را ديد، صدا زد يا علىّ بن يقطين كسى كه پنداشته است تو رافضى هستى دروغ گفته است. و از آن به بعد مقام علىّ بن يقطين پيش هارون بالا رفت و نامه امام عليه السّلام بدون هيچ مقدّمهاى رسيد: اى علىّ بن يقطين از هم اكنون مطابق دستور الهى وضو بگير يك مرتبه صورتت را به قصد وجوب و يك مرتبه به منظور استحباب بشوى و دستهايت را از آرنج نيز همين طور شستشو بده و جلو سر و روى پاهايت را از زيادى رطوبت وضويت مسح كن، آنچه از آن بر تو بيمناك بوديم بر طرف شد. و السّلام.«٣١٢»
از جمله به نقل از علىّ بن حمزه بطائنى روايت شده كه مىگويد: روزى امام ابو الحسن عليه السّلام از مدينه به قصد مزرعهاى كه در خارج شهر داشت بيرون شد در حالى كه من همراهش بودم او استرى سوار بود و من بر الاغى سوار بودم. مقدارى كه راه رفتيم، شيرى جلو ما را گرفت، من از ترس در جاى خود ايستادم امّا ابو الحسن عليه السّلام جلو رفت و اعتنايى نكرد، ديدم شير در برابر او كرنش مىكند، دم مىجنباند و همهمه مىكند.
امام عليه السّلام توقّف كرد، گويى به همهمه او گوش مىدهد، شير پنجهاش را روى ران استر امام عليه السّلام نهاد. من پيش خودم سخت وحشتزده شدم، آنگاه شير به يك طرف راه حركت كرد و امام عليه السّلام رو به سمت قبله برگرداند و شروع به دعا خواندن كرد، لبهايش را به گفتن ذكرى حركت مىداد كه من نمىفهميدم، سپس با دست به طرف شير اشاره كرد كه برو! شير همهمه طولانى كرد و امام عليه السّلام مىگفت: آمين! آمين! و شير از راهى كه آمده بود، رفت تا ناپديد شد و امام عليه السّلام به راه خود ادامه داد، همينكه از آن جا دور شديم، عرض كردم: فدايت شوم، جريان اين شير چه بود؟ به خدا سوگند كه من براى شما ترسيدم و حال او را با شما تعجّب آورديدم. امام ابو الحسن عليه السّلام فرمود: آن شير آمده بود از سختى
«٣١٢» ارشاد مفيد، ص ٢٧٥.