پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١ - 5- فرضيه نيازهاى اخلاقى
انگيزه اصلى مذهب كه بسيار منطقى به نظر مىرسد در درجه اول همان است كه قبلًا به آن اشاره شد. انسان خود را با نظامى در جهان هستى روبهرو مىبيند كه هرقدر بيشتر درباره آن مىانديشد به عمق و پيچيدگى و عظمت آن آشناتر مىشود؛ او هرگز نمىتواند حتى پيدايش يك گل را با آن همه ظرافت و ساختمان عجيب و يا پيدايش يك چشم را با آن سيستم بسيار ظريف و دقيق و پيچيده مولود طبيعت بىشعور و تصادفهاى كور و كر بداند؛ و اينجا است كه به سراغ مبدأ اين نظام مىرود.
البته امور ديگرى نيز به اين معنى كمك مىكند كه قبلًا به آن اشاره كرديم.
عجب اينكه همان انيشتاين كه چنين فرضيهاى را پيشنهاد مىكند در جاى ديگرى سخن خود را عوض كرده و اعتقاد خود را به پديد آورنده جهان هستى و ايمان راسخ خود را به آن مبدأ بزرگ به نحو ديگرى ابراز داشته كه بسيار جالب است؛ و نشان مىدهد او منكر اعتقادى است كه با خرافات آميخته باشد نه منكر يك توحيد خالص و خالى از هرگونه خرافه.
او مىگويد: «يك معنى واقعى از وجود خدا وراى اين اوهام وجود دارد كه عدّه كمى آن را دريافتهاند» سپس اعتقاد خود و دانشمندان بزرگ را به يك نوع اعتقاد مذهبى كه آن را به نام احساس مذهبى آفرينش يا وجود ناميده، و در جاى ديگرى از آن به عنوان تحيرّ شعف آورى از نظام عجيب و دقيق كائنات ياد كرده اظهار مىدارد.»
جالبتر اينكه او مىگويد: «اين ايمان مذهبى چراغ راه كاوشهاى زندگى دانشمندان است.» [١]
البته در اينجا سخن بسيار است؛ و اگر بخواهيم به اصطلاح عنان قلم را رها كنيم از شكل يك بحث تفسير موضوعى خارج خواهيم شد.
لذا بار ديگر به اصل سخن باز گشته، و اين بحث را پايان مىدهيم؛ و خاطرنشان مىكنيم كه انگيزه پيدايش مذاهب را بايد نخست در مطالعه جهان
[١]. دنيائى كه من مىبينم، صفحه ٥٦ و ٦١.