پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣ - آفرينش حيات شاهكار آفرينش
اين مرد خودخواه كه از غرور سلطنت ديوانه شده بود؛ نخستين سؤالى كه از ابراهيم عليه السلام كرد اين بود كه: خداى تو كيست؟
ابراهيم عليه السلام نيز قبل از هر چيز روى پديده مهم حيات و مرگ تكيه كرد و گفت: «پروردگار من همان كسى است كه زنده مىكند و مىميراند»: رَبِّىَ الَّذِىْ يُحْيِى وَ يُمِيْتُ
نمرود جبّار طغيانگر با اينكه به خوبى حقانيّت سخن ابراهيم عليه السلام را مىدانست براى اغفال اطرافيان و تحذير مغز آنان گفت: اين كار از من ساخته است «من زنده مىكنم و مىميرانم»! أَنَا احْيِى وَ امِيْتُ
در اينكه نمرود براى اثبات مدّعاى خود در اينجا چه كارى انجام داد؟ در قرآن منعكس نيست؛ ولى بسيارى از مفسّران گفتهاند كه او فوراً دستور داد دو نفر از زندانيان را حاضر كردند، يكى را آزاد كرد، و ديگرى را محكوم به مرگ نمود، و گفت: ديدى چگونه حيات و مرگ به دست من است؟!
فخررازى در تفسير خود اين معنى را بعيد مىشمرد كه حاضران مجلس نمرود آنقدر ابله باشند كه تفاوت ميان كار نمرود و حيات و مرگى را كه به وسيله خداوند صورت مىگيرد درك نكنند.
او مىگويد: منظور نمرود اين بوده كه آيا تو مدّعى هستى خداوند بدون هيچ واسطه اين كار را انجام مىدهد؟ اينكه درست نيست، و اگر از طريق استفاده از عالم اسباب است اين كار نيز از ما ساخته است. [١]
ولى به نظر مىرسد كه فخررازى اين نكته را فراموش كرده كه در هر عصر و زمانى افراد نادان، كم نيستند، به خصوص متملّقان چاپلوسى كه در اطراف قدرتهاى جبّار، اجتماع مىكنند.
نظير همين معنى در حالت موسى عليه السلام و فرعون نيز آمده است كه فرعون با كلمات سست و مسخرهاش، مردم مصر را تحميق كرد، و آنها را به عبوديت خود دعوت نمود.
[١]. تفسير فخررازى، جلد ٧، صفحه ٢٤.