پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥ - استاد ازل!
ماتَاْتِى وَ ماتْرُكُ:» «منظور اين است كه خداوند براى انسان تبيين كرد چه چيزهايى را بايد انجام دهد، و چه چيزها را بايد ترك گويد.» (يا به تعبير ديگر بايدها و نبايدها را به او آموخت. [١]
در اينكه چرا «فجور» بر «تقوا» مقدّم داشته شده؟ بعضى از مفسّران گفتهاند: به خاطر آن است كه پاكى از گناه زمينهاى است براى آراسته شدن به تقوا؛ چرا كه هميشه تخليه قبل از تحليه و پاكسازى پيش از بازسازى است. [٢]
به هر حال اگر درك حسن و قبح افعال براى انسان فطرى نبود؛ و مثلًا براى فهم زشتى ظلم، و خوبى عدالت و احسان، و اعمال ديگرى از اين قبيل نياز به استدلال داشت؛ مسلّماً نظام جامعه انسانى به هم مىريخت. چرا كه در استدلالات نظرى اختلاف عقيده بسيار پيدا مىشد، و چون پايه محكم وجدانى براى اين معنى وجود نداشت هركس به خود اجازه مىداد هر كارى را انجام دهد.
آرى اين هدايت الهى در زندگى اجتماعى انسان فوقالعاده سرنوشت ساز است، و اين نعمت و اين هدايت بزرگ به قدرى مهم است كه قابل مقايسه با نعمتهاى ديگر نيست.
در چهارمين آيه، مسأله فطرى بودن دين مطرح شده است؛ آن هم دين «حنيف» يعنى خالى از هر گونه تمايل و گرايش به سوى باطل و كجى، و پاك از هرگونه شرك و آلودگى فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلَّديْنِ حَنِيْفَاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها.
تعبير به «دين» با توجّه به وسعت مفهوم آن كه تمام مبانى اصول دين و حداقل كليّات فروع دين را شامل مىشود؛ نشان مىدهد كه نه تنها خداشناسى و توحيد، بلكه تمام اصول و فروع دين به طور اجمال و به صورت فطرى از
[١]. نورالثقلين، جلد ٥، صفحه ٥٨٦، حديث ٧.
[٢]. روح المعانى، جلد ٣٠، صفحه ١٤٣.