پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٤ - آيا جامعه هم روح دارد؟
تنها جاندارى كه زندگى او به صورت دسته جمعى نامحدود و در حال پيشرفت و تكامل است نوع انسان مىباشد؛ و دليل اين وسعت و تحوّل حاكميت علم و عقل بر زندگى اجتماعى او است.
در اينجا بحثهاى فراوانى است كه اگر بخواهيم وارد آنها بشويم از شكل بحث تفسيرى خارج خواهيم شد. ولى يادآورى چند نكته لازم بنظر مىرسد:
١- سرچشمه تمايل انسان به زندگى اجتماعى چيست؟- در اينجا نظرات مختلفى است. آنچه صحيحتر به نظر مىرسد اين است كه مخلوطى است از انگيزههاى غريزى و عاطفى و فكرى. عقل مىگويد تكامل تنها در سايه زندگى دسته جمعى ممكن است خواه تكامل معنوى باشد يا مادى. زيرا بديهى است اگر هر فرد يا هر خانواده جدا از ديگران زندگى كند؛ نه اين علوم و دانشها پيدا مىشود، و نه اين همه صنايع و اختراعات و اكتشافات. زيرا اينها همه با استفاده از تراكم نيروهاى فكرى و جسمانى حاصل شده؛ و هر نسل، تجارب خود را به نسلهاى ديگر منتقل ساخته، و از تراكم آنها اين پديدههاى بزرگ حاصل گرديده است.
از سوى ديگر، انسان انگيزهاى از درون خود و عواطفاش به سوى اين زندگى مىيابد؛ از تنهايى رنج مىبرد، و از گفتگو و نشست و برخاست با ياران همدل بزرگترين لذّت را احساس مىكند. زندان مجرد براى او بزرگترين شكنجه است، و تجربه دانشمندان ثابت كرده كه تنهايى اگر ادامه يابد در مدّت كوتاهى موجب اختلالات روانى مىشود. اينها نشان مىدهد قطع نظر از منافع زندگى گروهى، انسان طبعاً علاقهمند به آن است.
٢- اسلام زندگى اجتماعى بشر را به عنوان يكى از مهمترين اصول شناخته، و نه تنها در روابط سياسى و اقتصادى كه حتى در مسأله عبادتها كه رابطه خلق با خالق است آن را محترم شمرده، و براى عبادتهاى دسته جمعى (نماز جماعت، نماز جمعه و مراسم حج) ارزش بىنظيرى قائل شده است.
تركيب نماز، و اذان و اقامه، همه دعوت به نماز دسته جمعى مىكند؛ و