پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠ - 5- فرضيه نيازهاى اخلاقى
انسان از آغاز تا به امروز نظامى را بر اين جهان پهناور و بر وجود خودش حكمفرما مىديده كه با علل طبيعى فاقد عقل و دانش قابل تفسير نبوده است؛ و همين سرچشمه پيدايش اعتقاد به خدا شده است، چرا مطلبى به اين روشنى را رها مىكنند و به بيراهه مىروند؟!
٥- فرضيه نيازهاى اخلاقى
انيشتاين، در بحثى تحت عنوان مذهب و علوم مىگويد: با كمى دقّت معلوم مىگردد كه هيجانات و احساساتى كه موجب پيدايش مذهب شده بسيار مختلف و متفاوت است ... سپس بعد از ذكر فرضيه ترس اضافه مىكند:
«ويژگى اجتماعى بودن بشر نيز يكى از عوامل پيدايش مذهب است. يك فرد مىبيند؛ پدر و مادر، كسان و خويشان و رهبران و بزرگان مىميرند، و يك يك اطراف او را خالى مىكنند، پس آرزوى هدايت شدن، دوست داشتن، محبوب بودن و اتكاء و اميد داشتن به كسى زمينه قبول عقيده به خدا را در او ايجاد مىكند.» [١]
به اين ترتيب او مىخواهد يك انگيزه اخلاقى و اجتماعى براى پيدايش مذهب فرض كند.
باز در اينجا مىبينيم پيشنهاد كنندگان اين فرضيه، اثر را با انگيزه اشتباه كردهاند؛ در حالى كه مىدانيم هر اثرى الزاماً انگيزه نيست. مثلًا ممكن است به هنگام حفر يك چاه عميق به يك گنج دست يابيم، اين يك اثر است، در حالى كه مسلّماً محرّك و انگيزه اصلى ما براى حفر چاه چيزى ديگر، يعنى به دست آوردن آب بوده است؛ نه كشف يك گنج.
بنابراين درست است كه مذهب مىتواند دردها و آلام روحى انسان را تسكين دهد، و ايمان به خدا او را از احساس تنهايى به هنگام از دست رفتن عزيزان و دوستان و بزرگان رهائى بخشد، و خلأ ناشى از فقدان آنها را پر كند، ولى اين يك اثر است نه يك انگيزه.
[١]. دنيائى كه من مىبينم، صفحه ٥٣.