پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩ - 1- قواى ظاهر و باطن روح
سپس به عدم بازگشت بعضى از ارواح در حال خواب و بازگشت بعضى ديگر تا سرآمد و اجل معيّنى، اشاره كرده؛ و مىافزايد: «در اينها نشانههايى است كاز عظمت و قدرت خداوند براى كسانى كه تفكر و انديشه مىكنند»:
انَّ فِى ذلِكَ لَاياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُوْنَ [١]
از اين آيه به خوبى استفاده مىشود كه انسان تركيبى از روح و جسم است؛ و روح گوهر غير مادّى است، و خواب مرحله ضعيفى از مرگ و ضعيف شدن رابطه روح و جسم است.
همچنين استفاده مىشود كه مرگ به معنى فنا و نابودى نيست؛ بلكه نوعى بقا و ادامه حيات است.
نتيجه اينكه: روح انسانى با تمام قوا و نيروهايش كه از پيچيدهترين و شگفتانگيزترين پديدههاى جهان هستى است از نشانههاى بزرگ خدا است.
حال چگونه ممكن است خالق اين همه علم و قدرت و فكر و انديشه و ذوق و ابتكار و اراده و تصميم، طبيعت بى شعورى باشد كه فاقد هرگونه علم و فكر و انديشه و ابتكار است.
بلكه به عكس اين قطرهها و جويبارهاى كوچك نشانه وجود اقيانوس بزرگى است كه اينها همگى از آن سرچشمه گرفته، و اين شعاعهاى كمرنگ پرتوى از آن آفتاب بزرگ است.
توضيحات
١- قواى ظاهر و باطن روح
قدما براى روح آدمى پنج قوه ظاهر، و پنج قوه باطن شمردهاند. قواى ظاهر:
[١]. فخررازى در تفسيرش در ذيل اين آيه مىگويد: خداوند حكيم پيوند روح آدمى را با جسم او به سه گونه تنظيم كرده است: گاهى پرتو روح به جميع اجزاى ظاهر و باطن بدن مىافتد و اين حالت بيدارى است، و گاه از ظاهر گرفته مىشود و در باطن باقى است و اين حالت خواب است، و گاه پرتوش از ظاهر و باطن برچيده مىشود و اين حالت مرگ است.