پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٧ - شرح مفردات
مناسبتر و صحيحتر به نظر مىرسد.
«افْئِدَة» جمع «فؤاد»، از مادّه «فَأد» (بر وزن وَعْد) در اصل به معنى بريان كردن است؛ و لذا به افكار و عقلهاى پخته، «فؤاد» گفته مىشود. اين واژه گاه به معنى قلب، يا پوسته قلب نيز آمده است، بعضى نيز گفتهاند كه اطلاق اين واژه، بر قلب و عقل، هنگامى است كه داراى فروغ و روشنائى باشد. بعضى گفتهاند كه «فؤاد» به معنى مركز قلب است در حالى كه قلب به مجموعه آن گفته مىشود.
«عَيْن» معانى زيادى دارد و معروف است كه اين واژه داراى هفتاد معنى در لغت عرب است؛ و اتفاقاً واژه چشم در فارسى نيز دست كمى از آن ندارد!
ولى معنى اصل «عين» همان عضو مخصوص بينائى يعنى چشم است و گاه به معنى قوه بينائى نيز آمده است، ولى معانى كنائى و مجازى زيادى براى آن است كه بسيار از آنها بر اثر كثرت استعمال به صورت حقيقت درآمده، مثلًا به چشمه «عين» گفته مىشود؛ چرا كه شباهتى با چشم دارد، و به جاسوس و مأمور اطلاعاتى نيز «عين» مىگويند، همانگونه كه اين واژه به افراد با شخصيت و خورشيد و طلا نيز اطلاق مىگردد؛ چرا كه مثلًا طلا در ميان فلزات مانند چشم در ميان اعضاء است، و همچنين خورشيد در ميان كواكب، و افراد با شخصيت در ميان يك قوم، همانگونه كه در فارسى نيز مىگويند فلان كس چشم و چراغ جمعيت است، و نيز به سرمايه و متاع قابل استفاده، و سوراخ حلقه، و بصيرت و آگاهى بر چيزى هر كدام به مناسبتى اين واژه اطلاق مىشود. حورالعين را به اين جهت به اين نام ناميدهاند كه چشمهاى زيبا و درشت دارند.
«لِسآن» نيز به معنى عضو مخصوص سخن گفتن (زبان) است، و به معنى نيروى بيان نيز آمده، و به عنوان كنايه در اشخاصى كه گوينده جمعيتى هستند نيز اطلاق شده. به لغات، نيز «الْسِنه» (جمع لسان) مىگويند همانگونه كه واژه زبان در فارسى نيز در اين معانى به كار مىرود، اين واژه هم به صورت مذكر و هم مؤنث استعمال مىشود ولى در قرآن مجيد به صورت مذكر آمده است.
«شَفَة» (بر وزن قَمَر) در اصل به معنى لب مىباشد كه به صورت تثنيه «شفتان»