پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٦ - روح اعجوبه عالم خلقت
و با اين علم قليل و دانش اندك جاى تعجّب نيست كه از اسرار روح آگاه نشويد. (مخصوصاً در آن زمان و در آن محيط)
در بعضى از روايات از ابن عباس نقل شده است كه قريش بعضى از سران خود را به سراغ دانشمندان يهود در مدينه فرستادند، و گفتند: از آنها درباره محمد سؤال كنيد، چرا كه آنها اهل كتاباند و اطلاعاتى دارند كه نزد ما نيست.
آنها به مدينه آمدند و از دانشمندان يهود سؤال كردند؛ آنها يهود در پاسخ گفتند:
سه مطلب را از او سؤال كنيد: داستان اصحاب كهف، ذى القرنين، و مسأله روح.
اگر پاسخ همه آنها را داد، و يا از پاسخ همه ساكت شد، پيامبر نيست؛ ولى اگر بعضى را پاسخ گفت و در برابر بعضى سكوت كرد او پيامبر است.
سران قريش به مكه برگشتند و سؤالات را مطرح كردند؛ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شرح مبسوطى درباره ذىالقرنين و اصحاب كهف بيان فرمود ولى درباره سؤال از روح تنها به همين پاسخ سربسته، به فرمان خدا، قناعت كرد. [١] اگر چه درباره معنى روح در آيه فوق، هم در روايات معصومين عليهم السلام و هم كلمات مفسّران، تفسيرهاى مختلفى وارد شده؛ ولى غالب اين تفسيرها با هم منافاتى ندارد و قابل جمع است، و روح انسانى از جمله مفاهيمى است كه در مدلول آيه فوق داخل است. [٢]
در سومين آيه سخن از گفتگوى خداوند با فرشتگان است كه درباره آفرينش بشر گفتگو مىكند. در آن هنگام كه به آنها خطاب كرد و فرمود: «من انسانى را از خاك خشكيدهاى كه از گل تيره رنگ بدبوئى گرفته شده مىآفرينم، و بعد از آنكه جسم او را نظام بخشيدم و از روح خودم در او دميدم در برابر او
[١]. روح المعانى، جلد ١٥، صفحه ٢٤١.
[٢]. در تفسير الميزان اقوال متعدّدى در اين زمينه نقل شده؛ از جمله اينكه منظور از «روح» همان روحى است كه در آيه شريفه (يوم يقوم الروح و الملائكة صفاً) آمده ديگر اينكه منظور جبرئيل است و بعضى گفتهاند منظور قرآن است، و آخرين تفسير اين است كه منظور روح انسانى است سپس مىافزايد متبادر از اطلاق روح، همين است.