معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٠ - استدلال عقلى بر توحيد
كه عالم فاسد نشده است. و نمىفرمايد: اگر چند خدا مىبود عالم تحقق نمىيافت، فاسد شدن در جايى گفته مىشود كه چيزى باشد و بعد فاسد شود. آيا اگر اصلا خربزهاى در جهان نباشد؛ مىتوانيد بگوييد خربزه فاسد شد؟ بايد خربزهاى باشد و بعد فاسد شود. قرآن مىفرمايد: اگر عالم خدايانى مىداشت فاسد مىشود. و نمىگويد: تحقق نمىيافت. يا به وجود نمىآمد و حال آنكه مفاد برهان تمانعى كه فلاسفه ذكر كردهاند با وجود توجيهاتى كه كردهاند؛ با ظاهر آيه چندان سازگار نيست؛ اين است كه به نظر مىرسد كه مفاد اين برهان، غير از برهان تمانعى ست كه فلاسفه اقامه كردهاند و آن، برهان ديگرىاست كه براى توحيد اقامه شده است. تقرير آن را هم بايد در جلد پنجم اصول فلسفه ديد كه بهترين بيان در آنجا براى برهان تمانع ارائه مىشود. ولى از نظر تطبيق با آيه چندان سازگار نيست و ما اين تقرير را براى اين آيه نمىپسنديم.
تقرير سوم هم مىتوان براى برهان توحيد كه در اين آيه آمده است، ذكر كرد. اين تقرير احتياج به توضيح مقدماتى دارد: مقدمهاى كه ما در اينجا بر آن تكيه مىكنيم اين است كه اين جهان، از زمين گرفته تا آسمان و تمام پديدههاى آن داراى نظام واحدىاست (بعداً توضيح خواهيم داد كه نظام واحد يعنى چه؟) در برهان تمانع فلاسفه اصرار مىشود بر اينكه براى جهان وحدت، اثبات بشود. يعنى خود جهان موجود واحدى است ولى ما در اين برهان تكيه مىكنيم روى اين معنا كه جهان داراى نظام واحد است يعنى وحدت نظام لازمهاش وحدت وجود جهان نيست ممكن است تعدد در موجودى باشد اما نظام حاكم بر آن، نظام واحدى باشد ما به همين اندازه اكتفا مىكنيم كه اثبات كنيم جهان داراى نظام واحد است و احتياجى نداريم كه در تقرير اين برهان اثبات كنيم كه عالم واحد است؛ اگر تعدد هم داشته باشد باز اين برهان جاى خود را خواهد داشت، و فقط بايد اثبات شود كه عالم داراى نظام واحد است. منظور از نظام واحد چيست؟ آن نظام واحد كه منظور ماست اين است كه چه عالم را يك واحد بدانيم (كه داراى اجزائى خواهد بود) و چه حتّى عالم را متعدد بدانيم، (يعنى مركب از سيستمهاى مستقل كه هر يك از اين سيستمها داراى يك وجود مستقل باشند و رابطهى ارگانيك و عضوى با هم نداشته باشند)؛ نمىتوان وحدت نظام را انكار كرد يعنى اين عالمى كه ما مىشناسيم طورى ساخته شده و گونهاى به وجود آمده است كه موجودات اين عالم از هم گسسته و منعزل و مستقل نيستند؛ طورى نيستند كه در اين عالم من براى خودم يك وجودى داشته باشم كه هيچ ارتباطى با پديدههاى گذشته نداشته باشم يا موجودات همزمان،