معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٥ - توضيحات
از روايات هم، بروشنى چيزى استفاده نمىتوان كرد؛ و رواياتى كه جزئيات را گفتهاند، اختلاف دارند.
در مورد كلمهى «صُرْهُنّ» سخن بسيار است. چه در معناى آن و چه در متعلّق آن يعنى «اليك» و چه در تناسب بين متعلِّق و متعلَّق.
صُرهُنّ دو گونه تلفّظ شده است به كسر صاد و به ضمّ آن. اوّلى از «صار يصير» و دوّمى از «صاريصور» است؛ معنى آن هنگامى كه متعدّى استعمال مىشود يكى ميل دادن و مايل كردن است و ديگر قطعه قطعه كردن.
معمولاً مفسَّران اين كلمات را (در آيه): «سرشان را ببُر» يا «تكه تكه شان كن» معنى كردهاند؛ و تكه تكه كردن با جملهى بعد در آيه، متناسب نيز هست: زيرا مىگويد هر تكّه را بر كوهى نِه و نمىگويد هر يك را وگرنه مىگفت: واجعل عل كل جبل واحداً (= هر يك را).
در روايات آمده است كه به سر بريدن بسنده نكرد بلكه گوشتها را قاطى كرد و كوبيد و آنگاه آن را به اجزاء تقسيم كرد و هر جزء را بر كوهى نهاد.
دربارهى شمارهى كوهها نيز اختلاف بسيار است. تقريباً در همهى روايات شيعه، آمده است كه ده كوه بوده است و اوسرها و منقارها را در دست نگاهداشت و بقيّهى بدنها را به ده قسمت كرد و هر قسمت را بر كوهى نهاد.
روايت عامّه، برخى چهار كوه و برخى هفت كوه ذكر كردهاند.
سپس ابراهيم هر يك را فراخواند مثلاً فرمود طاووس بيا و اجزاء وى از جاى ها مختلف به سرعت مىآمد و به سر، وصل مىشد. و حكمت خدا اين بود كه دانسته شود كه در قيامت نيز مردگان را كه اجزاء بدنشان پراكنده شده زنده مىكند.
برخى از كسانى كه القاء شبهه مىكنند در اينجا هم از پذيرش ظاهر آيه استنكاف ورزيدهاند كه به آنها نمىپردازيم و كارى نداريم.
بارى، برخى از مفسّران فرمودهاند كه: حضرت ابراهيم مىخواست دريابد كه مرده چگونه زنده مىشود.
مرحوم علاّمه طباطبائى رضوان الله عليه مىفرمايند: مىخواسته است درك كند كه خدا چگونه زنده مىكند. يعنى مطلب بسيار فراتر از داستان عُزير (يا ارميا) ست؛ مىخواسته كيفيّت فعل احياء الهى را ببيند. و اين يكى از مصاديق: «كذلك نرى ابراهيم ملكوت السّموات والارض» است. به عبارت ديگر: يك بار، سؤال اين است كه چگونه چيز مادّى استعداد