معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧١ - مفهوم اختيار
صددرصد در انسان بگذارد. مگر انسانهايى كه نيروى اختيار و تصميم را بكار نمىگيرند و تسليم غرائز مىشوند. انسانها نيرويى دارند كه مىتوانند در برابر جاذبههاى قوى نيز، مقاومت كنند و اينگونه نيست كه در مقابل كششهاى طبيعى صرفاً حالت انفعالى داشته باشند. و همين است كه به كار انسان ارزش مىبخشد.
بد نيست به اصطلاحى خاصّ [امّا غير معروف] اشاره كنيم كه برخى از بزرگان دربارهى فعل ارادى مطرح كردهاند و آن را ويژهى فعل انسان دانستهاند؛ در برابر افعال حيوانات كه كارهايشان از غرائز سرچشمه مىگيرد و تنها جنبهاى التذاذ دارد. طبق اين اصطلاح، كار انسان از اينجهت ارادىاست كه از عقل سرچشمه مىگيرد و به كار حيوان، ارادى نمىگويند.
اين اصطلاح خاصّىاست «ولا مُشاحَةَ فى الاصطلاح».
امّا بنابر اصطلاح معروف، اراده را در مورد افعال حيوانات نيز بكار مىبرند و فصل حيوان را «حسّاس متحرَكٌ بالاراده» مىشمارند.
***
پس، آنچه ملاك ارزش افعال انسانى ست؛ اختيار است. انسان نيرويى دارد كه با آن مىتواند از حالت انفعالى خارج شود و پا فراتر نهد و حاكم بر غرائز و جاذبههاى مختلف گردد و خواستهاى را فداى خواستهى ديگر كند و اينجاست كه با همين ترجيح يكى بر ديگرى، كار آدمى ارزش مىيابد؛ چنين ارزشى تنها در مورد موجودى صدق مىكند كه داراى گرايشهاى متضادّ باشد. يعنى گرايشهايى كه در مقام عمل و ارضاء، قابل جمع نيستند و با هم تزاحم مىيابند ولى هر يك ذاتاً دافع ديگرى نيست؛ تنها در مقام عمل و ارضاء، متضادّند. پس نبايد توهّم شود كه منظور تضادّ ديالكتيكىاست بلكه بدين معنى است كه انگيزههايى در انسان بوجود مىآيد كه ارضاء همهى آنها در يك آن و يكجا، امكان ندارد و بايد يكى را انتخاب كند، نمىتوان هم خدا را راضى كرد و هم شيطان و دل را.
البتّه گاهى امكان دارد انسان به كارى كه مورد رضاى خداست، ميل هم داشته باشد مثل سحرى خوردن يا افطار كردن كه هم مستحب است(يعنى خدا از آن خشنود مىگردد) و هم نفس به آن تمايل دارد و اگر قصد قربت كند، عبادت كرده است. ولى گاهى تزاحم ايجاد مىشود: آدم گرسنه است و غذاى لذيذ امّا حرامى در دسترس است؛ در اينگونه موارد جمع بين دو خواسته و ارضاء آن، ممكن نيست، بايد يكى را انتخاب كرد. حال اگر موجودى تنها داراى يك نوع تمايل باشد مثل فرشتگان كه لذّت آنان در عبادت خداست و اصولاً لذّت