معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٠ - مفهوم اختيار
ملائكه را مجرّد دانستيم تسبيح و تقديس آنها، اختيارى ست، خود مىخواهند، دوست دارند «طعأمُهم التّسبيح» امّا در مورد آنها اختيار بمعناى قصد مسبوق به تصور و سنجش، صادق نيست زيرا ذهنى ندارند و مقايسهاى نمىكنند و شوقى در آنان برانگيخته نمىشود و اساساً هيچ گونه تغييرى در ذاتشان رخ نمىدهد ولى مختار نيز هستند. پس مىبينيم كه معناى اختيار با مفهوم اراده، از نظر مصداق ممكن است فرق كند البته اگر اراده به همان معناى قصد و عزم باشد، هر فاعل بالقصدى مختار است ولى چنين نيست كه هر فاعل مختارى قاصد به اين معنا باشد.
اگر بتوانيم اراده را در ذات الهى فرض كنيم [به صورت صفات ذاتى] ؛ به معناى كيف يا فعل نفسانى نيست، بلكه به معنى حبّ و رضاست؛ به هر حال، تعريف فاعل بالقصد، شامل خدا نمىگردد. البتّه برخى از متكلّمان قائلند كه خدا فاعل بالقصد است ولى با دقّتهايى كه در بحثهاى فلسفى صورت گرفته، ثابت شده است كه خدا را نمىتوان فاعل بالقصد دانست زيرا لازم مىآيد كه صفات آفريدهها در وى باشد.
بنابراين فاعل بالاراده (= بالقصد) اخصّ از فاعل مختار است.
***
اينك ببينيم اختيارى كه ملاك تكليف ماست و موجب مىشود كه انسان بر ساير حيوانات امتياز پيدا كند، چه اختيارى ست؟
بدون شك، هر انسانى داراى فعلى ارادى ست، البتّه كار جبرى و طبيعى نيز دارد ولى آنها، مورد بحث ما نيست.
كارهاى ارادى انسان با مبادى خاصّى از ادراكات و تمايلات نفسانى وى، به مدد دستگاههاى تمايلات و ادراكات و نيروهايى كه خدا در او قرار داده است اعمّ از نيروهاى روانى يا بدنى و حتّى بكمك اشياء خارجى، انجام مىشود.
آنچه موجب ارزش انسان مىگردد اين است كه كارهاى وى گزيدهى يكراه از چند راه است. در درون انسان، گرايشهاى مختلفى وجود دارد كه معمولاً در مقام عمل با هم تزاحم مىيابند شبيه نيروهاى مختلفى كه از جهات مختلف در يك جسم اثر مىكنند؛ جاذبهاى آن را به راست مىكشاند و جاذبهى ديگر به چپ. مثل آهنى كه بين دو آهنربا قرار گرفته باشد. در طبيعت، وقتى بدينگونه نيروها، جهات مختلفى داشته باشند؛ آنچه در خارج تحقّق مىيابند، برآيند نيروهاست و هر يك قويتر است، به نسبت، اثر مىگذارد و اين كار، به طور طبيعى انجام مىشود. ولى در انسان اينطور نيست كه هر جاذبهاى قوىتر باشد خودبخود تأثير