معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٩ - مفهوم اختيار
٢ ـ در مقابل اكراه: اين مورد، بيشتر در امور حقوقى كاربرد دارد مثلاً مىگوييم: «بيعُ مُكْرَه» باطل است[ اگر قائل به بطلان بيع مكره باشيم] مىگوييم يكى از شرايط بيع آنست كه با اختيار انجام شود. اكراه آنستكه شخص ،تهديد به ضرر شود و به خاطر تهديد غير، كار را انجام دهد و اگر تهديد در كار نبود، انجام نمىداد و اختيار نمىكرد.
فرق اضطرار و اكراه اينست كه در اضطرار، تهديد غير، در كار نيست و شخص در اثر شرايط خاصّ و استثنايى، خود ناگزير است كارى را انجام دهد.
٣ ـ اختيار به معناى قصد و گزينش: در فلسفه، فاعل فعل را به اقسامى تقسيم كردهاند كه يكى از آن اقسام،«فاعل بالقصد» نام دارد و او، كسى است كه راههاى مختلف و متعدّدى پيش روى دارد، همه را مىسنجد و يكى را انتخاب مىكند. اين قصد و گزينش، گاهى به نام اراده و اختيار ناميده مىشود و اختصاص دارد به فاعلهايى كه مىبايست كار خودشان را قبلاً تصوّر كرده باشند و نسبت به آن شوقى پيدا كنند و آنگاه تصميم به انجام آن بگيرند؛ هر چند اين گزينش به دنبال تهديد غير يا در شرايط استثنايى اتّخاذ شود.
٤ ـ اختيار در مقابل جبر:گاهى اختيار، در معنايى وسيع بكار مىرود و آن اينست كه كارى از فاعل، تنها از روى ميل و رغبت خودش، صادر شود بىآنكه از سوى عامل ديگرى تحت فشار قرار گيرد اين معنا، از معانى ديگر اختيار و حتّى از «فاعل القصد» اعمّ است زيرا در اينجا شرطى در بين نيست كه يك مقايسهى ذهنى انجام گيرد تا بعد شوقى براى اختيار يك عمل، به بوجود آيد و تأكّد پيدا كند و به دنبال آن تصميم بگيرد و عزم كند و اراده نمايد بر انجام كارى [ خواه اين عزم و اراده، كيف نفسانى يا فعل نفسانى باشد] شرط تنها اينست كه كار از روى رضايت و رغبت فاعل، انجام شود. به اين معنا، شامل برخى ديگر از اقسام فاعل نيز، مىگردد مثل فاعل بالعنايه و فاعل بالرّضا و فاعل بالتجلّى كه اينها نيز فاعل مختاراند با اينكه فاعل بالقصد بر آنها منطبق نيست زيرا تصوّر و تصديق و سنجش، در كار ايشان نيست. اختيار در اين معنا در مورد خدا و فرشتگان و ساير مجرّدات نيز صادق است با اينكه در مورد آنها قدر متيقَّن در مورد خدا تصوّر و تصديق و... مطرح نيست ولى عاليترين مراتب اختيار، همچنان از آنِ آنهاست. اگر در فاعلهاى ارادى گاهى عوامل مُضادّى نيز در نفس وجود دارد و يا از خارج زير فشار واقع مىشود؛ در فاعل بالرّضا و بالتجلّى، چنين چيزى مورد ندارد. در برابر قدرت الهى، قدرتى وجود ندارد تا او را زير فشار گذارد. چنين است در مورد مجردات تامّ، نيز [ اگر وجودشان اثبات شود ] اين صفت را دارند كه تحت تأثير عامل خارجى واقع نمىشود. مثلاً اگر