معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٠ - نظر « المنار» و نقد آن
بيانگر آن حقيقت است (براى كسانى كه بتوانند بفهمند) حتّى لسان قرآن در اَجْر و جزاى اُخْروى هم لسان اعتبار است، اگر نماز بخوانى مثلا چند كاخ در بهشت به تو مىدهم يا در روايت مىفرمايد: اگر تسبيحات اربعه را بگوييد درختى در بهشت براى شما سبز مىشود. به ظاهر توهّم مىگردد كه اينها صرف قرارداد است مثل روابط انسانها كه مثلا مالك به مستأجر مىگويد در خانه بنشين و فلان مقدار پول بده كه بين نشستن در خانه و پول دادن رابطهى تكوينى نيست، توهّم مىشود كه آن روابط و پاداشهاى اخروى هم با اعمال رابطهى تكوينى ندارد و صرفاً قراردادى است.
ولى اين چنين نيست. ما چون نمىتوانيم آن روابط را درك كنيم خدا هم با لسان اعتبار با ما سخن مىگويد ولى منافات ندارد كه وراى اين اعتبار يك واقعيتى وجود داشته باشد. بين افعال ما و پاداش و كيفر اخروى رابطهى تكوينى هست، آنها نتيجهى افعال ماست. گويى ما با كار خود درختى مىكاريم، همانگونه كه بين كاشتن درخت به وسيلهى باغبان با ميوه دادنش رابطهى تكوينى است بين اعمال ما و نتائج اخروى آن رابطهى تكوينى هست.
البتّه بعضى نو انديشان فكر كردهاند اين رابطه همان رابطهاى است كه انرژى تبديل به مادّه مىشود، اين سادهانديشى است. رابطهى اعمال ما با نتائجش رابطهى فيزيكى نيست كه آن انرژى كه ما مصرف مىكنيم براى اداء كلمه، تبديل به مادّه شود. اگر چنين بود فرق نمىكرد كه انرژى در كار بدى باشد يا كار خوبى. انرژى براى فحش دادن و ذكر گفتن يكسان است. چرا يكى مىشود عذاب و ديگرى نه؟ رابطهى بين عمل و نتيجهاش، فيزيكى نيست. يك رابطهى ديگرى است. ما نمىتوانيم روابط اين جهان با آخرت را به روابط دنيوى قياس كنيم و الاّ آنهم همان دنيا مىشد منتهى طولانىتر. آخرت نظام ديگرى دارد، جاى اختيار نيست، حساب ديگرى است. جاى درو كردن است نه كاشتن، اگر آنجا هم همينگونه باشد پس بايد بشود كاشت.
اگر عقلمان نمىرسد مىتوانيم از قرآن و روايات استفاده كنيم كه حساب آخرت جداست رابطهاش با دنيا رابطهاى دنيوى و فيزيكى و از قبيل تبديل انرژى به مادّه نيست. انرژى كه نمىفهمد در اخلاص بوده يا رياء ولى اگر اخلاص بود ثواب و اگر رياء بود عقاب مىشود.
اگر توهم شود: خدا كه مىداند در چه راهى مصرف شده است، از آنجا كه در راه خوب مصرف شده است اين انرژى را به مادهى خوب تبديل مىكند و اگر بد بود به مادهى بد.
جواب مىدهيم: باز اين قرارداد مىشود نه تكوينى، اگر رابطهى تكوينى بود بايد خود عمل اقتضا مىكرد نه خدا.