معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٩ - نظر « المنار» و نقد آن
اين يكى را انتخاب كرد بلكه صفات عليا و اسماء نيكوى اوست كه اقتضا مىكند در موارد خاصّى كارهايى انجام بدهد يا حقوقى براى كسانى قرار دهد. (اينها لسان اعتبار است و رابطهى خدا با خلق اعتبارى نيست. در بين ما بندگان مسألهى حق و عهدهدارى و... امورى است كه براى زندگى اجتماعى خود اعتبار مىكنيم ولى رابطهى خدا با خلق بر اساس اعتبار نيست، اگر مطالبى به لسان اعتبار بيان مىشود به خاطر اين است كه خدا با مخلوقاتى كه زندگى آنها با اعتبار اداره مىشود؛ مواجه است وگرنه خدا واقعا به كسى بدهكار نمىشود).
پس بازگشت آيات به اين است كه ذات الهى اقتضاء مىكند آنچه داراى حسن است انجام دهد، چون كتابت رحمت بر خودش حُسن دارد يعنى متناسب با صفات عالى اوست اين كار را انجام مىدهد و چون معذّب كردن كسانى كه در مقام عناد و لجاج با حقّ بر مىآيند هم، حُسن دارد؛ انجام مىدهد؛ البته نه به اين معنى كه حسن و قبح يك واقعيّات عينى است چه خدا باشد و چه نباشد ولى به هر حال تناسب بين صفات الهى و افعالش چيزى است كه هم مورد قبول كتاب و سنّت است و هم مدلول براهين عقلى (شايد در اينمورد در بحثهاى آينده توضيحى بيايد انشاء الله تعالى).
خلاصه: صحيح است كه خدا مسؤول نيست و مخلوقات مسؤول هستند كه كارى به عهدهى آنان است بايد انجام دهند و اگر ندهند مؤاخذه مىشوند ولى خدا در برابر هيچكس حق التزامى ندارد و الزامى به فعل يا ترك چيزى ندارد چون الزام و التزامها بر اساس حق و تكليف متقابل است و مخلوقات كه خدمتى به خالق خود ندارند و نمىتوانند داشته باشند زيرا خدا بىنياز مطلق است از اين جهت خدا در برابر كسى مسؤوليتى ندارد و اين مفاد آيهى لا يُسْئَلُ... است.
ولى حق نداشتن كسى بر خدا به اين معنى نيست كه خدا براى كسى بر خودش حقّى قرار ندهد. او اختيار دارد، اگر خواست حقّى براى كسى قرار مىدهد و آن حقّ قابل مطالبه هم هست چون قرار دادن حق، با اجازهى مطالبه مساوى است، اگر اجازهى مطالبه نباشد يعنى حق ندارد پس چون خدا براى بعضى بندگانش حق قرار داده، حق دارند مطالبه كنند.
اين مطلب اگرچه لسانش لسان اعتبار است مثل آنچه بين انسانها از روابط اجتماعى برقرار مىشود ولى حقيقتى هست كه پشتوانهى اين اعتبار است. به بيان ديگر: لسان اعتبار براى ملاحظهى حال انسانهاست، در بسيارى از موارد خدا از باب شفقت بر بندگان به زبان خود مردم صحبت كرده ولى وراى اين اعتبار واقعيتى است كه اين اعتبار متكى به آن است و