روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٩٠٦ - روزشمار جنگ یکشنه ٢٤ فروردین ١٣٥٩٢٧ جمادی الاولی ١٤٠٠ ١٣ آوریل ١٩٨٠
بامداد: «این سؤال من در مورد اوضاع کشور است که با توجه به افزایش مراکز قدرت که نسبت به یکدیگر هیچ گونه حرف شنوی ندارند، شما تصور می کنید که با این شرایط، آیندة مملکت به کجا خواهد کشید؟»
بازرگان: «قدر مسلم این است که اگر این مراکز قدرت که متعدد هستند و همان طور که گفتید زیادتر هم شده اند، بخواهند هرکدام ساز خودشان را بزنند و بخواهند هر کدام داعیة استقلال و اختیار و فرماندهی، ولو در محیط های محدود، قائل شوند، وضع مملکت بسیار وخیم خواهد بود و مسلم نه تنها انقلاب ما به نتیجه نمی رسد، بلکه وضع ما بدتر از گذشته هم خواهد شد و شاید همان مردمی که انقلاب کردند، دست به دعا بردارند که مملکت به یک وضع دیگری غیر از این برگردد. این یک امر مسلم است. در این مدت ١٤ ماه، این مراکز مختلف که تا حدودی هم لازمة انقلاب ما بود، زیرا که انقلاب ما انقلابی گسترده و متعلق به تمام طبقات مختلف بود و تقریباً هرکس به نحوی سهمی داشته و در اوایل هم یک مرکزی و یک دولتی که مسلط باشد و بتواند از عهدة ترمیم خرابی ها و انجام برنامه ها در برابر توقع فوق العادة مردم برآید، وجود نداشت، بنابراین ایجاب می کرد که هرکس داوطلبانه بیاید در میدان و عهده دار خدماتی شود، بنابراین، این تعداد مراکز طبیعی بود، اما بایستی این مراکز کم کم خود را با جو عمومی و خواسته های عمومی و برنامة عمومی مملکت وفق بدهند که تا حدودی هم شده است. با تدوین قانون اساسی و با انتخابات مجلس، قاعدتاً اگر این مراکز، راستگو باشند، مسلمان و دلسوز برای مملکت و ملت انقلابی باشند، باید خود را در کانال قانون اساسی و مجلس و دولت قرار دهند و در یک مجرا قرار گیرند که در رأس آن امام و بعد رئیس جمهوری و مجلس و دولت و مؤسسات رسمی مملکت است و اگر در این مسیر قرار نگیرند، مسلم، مملکت به نابودی خواهد رسید و همه پشیمان و همه متضرر خواهند شد و اصلاً مملکتی نخواهد ماند که این داعیان قدرت بمانند.»
بامداد: «ممکن است به طور فهرست وار، علل شکست کابینة خود و اتهاماتی را که بر آن از سوی احزاب و گروه های سیاسی وارد می شد، اعلام کنید؟»
بازرگان: «البته من خودم معتقد نیستم که کابینه شکست خورد. دولت موقت برای ادای یک وظیفه، از سوی امام معین شده بود و مورد پشتیبانی مردم هم بود و شروع کرد به انجام آن برنامه و حدود سه چهارم برنامه را هم اجرا کرد و بعد هم به موازات آن برنامه که برنامة احیای مملکت، سازندگی و تدوین قانون اساسی و رسیدن به انتخابات مجلس خبرگان بود، تا حدودی جلو رفت و مقدار زیادی هم از خواسته های انقلابی مردم یعنی اصلاحات مملکت را انجام داد، که این به نوبة خودش بارها گفته شده است؛ ولی وقتی دولت به بن بست رسید، در نتیجة اختلاف نظرها و دخالت ها و احیاناً کارشکنی ها به بن بست رسید و دید که وجودش بی خاصیت است و بلکه مضر هم هست، این دولت به میل خودش کنار