روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥١٩ - روز شمار جنگ شنبه ١٦ فروردین ١٣٥٩١٩ جمادی الاولی ١٤٠٠ ٥ آوریل ١٩٨٠
سؤال ها و اظهارات پاسداران در پاسخ به آنها، در این ضمیمه ارائه می شود. پیام انقلاب نوشت:
«پس از سخنان برادر ابوشریف، از یکی از برادران پاسدار سؤال شد: شما در چه تاریخی و به وسیلة چه عواملی گروگان گرفته شدید و در عراق چه رفتاری با شما داشتند؛ اصولاً در آن جا گروگان نیروهای مسئول و مشخص عراق بودید یا نیروهای تروریستی و غیرمسئول؟
در جواب گفته شد: ما روز دوم دی ماه سال گذشته، بین پاوه و روانسر به گروگان گرفته شدیم. ما را با چشم بسته، از پاوه دو روز راه بردند تا نزدیک مرز عراق و در آن جا مدتی زندانی بودیم. بعداً هم ما را به عراق بردند. ما به وسیلة حزب کومه له به گروگان گرفته شدیم و در عراق هم همان افراد حزب کومه له بودند که ما را تحویل گرفتند. عوامل دولت بعث عراق و افراد حزب دمکرات نیز در آن جا وجود داشتند که می آمدند و با ما صحبت می کردند. ما در نزدیکی های اردوگاه "اربط" زندانی بودیم. عواملی که از طرف دولت عراق می آمدند و ما دیدیم، کسانی بودند که بیست، سی سال در عراق زندگی کرده و الآن از طرف دولت بعث، تحت فشار بودند تا برای آنها کار کنند. اینها می آمدند و افراد کُرد را فریب می دادند و مسلح می کردند، یا عامل تحریک می شدند.»[١]
در ادامه گزارش پیام انقلاب آمده است: «یکی دیگر از برادران پاسدار در همین رابطه اظهار داشت: من در تاریخ یکم شهریورماه سال گذشته، به وسیلة سازمان چریک های فدایی خلق و حزب کومه له دستگیر شدم و بعد از دو روز ما را به بوکان بردند و در همان جا ما را دادگاهی کردند که یکی از افراد ما را که پیشمرگ کُرد مسلمان بود، اعدام کردند و بقیه را به مهاباد و از آن جا به سردشت بردند. در آن جا چهار نفر دیگر را محاکمه و محکوم به اعدام کردند. در دهاتی به نام نوکان نیز شش نفر دیگر را محاکمه و به اعدام محکوم نمودند. دادگاه به وسیلة حزب دمکرات که به آن تحویل شده بودیم، تشکیل می شد... این برادر اضافه کرد: در زندان، شکنجه هم در کار بود... خود مرا ساعت ٥ صبح در آب انداختند و تا ساعت ٧ کتک می زدند که بعداً جنازة مرا بیرون کشیدند. همچنین برادر اصغر بهفر را شکنجه دادند که تا چند روز به حال مرگ افتاده بود.
یکی دیگر از برادران در همین رابطه گفت: ... ما در درگیری سردشت - بانه، در ١٥ مهرماه، بعد از جنگ به گروگان گرفته شدیم... ما ابتدا به دست افراد حزب کومه له افتادیم و بعد وقتی خواستند ما را اعدام کنند، تحویل حزب دمکرات دادند و آنها هم ما را راهی زندان کردند. از گروه ما کسی به آن صورت اعدام نشد؛ اما چند نفر را به خاطر مریضی و جراحت، با تیر خلاصی کشتند. بازجویی از ما فقط در مرز عراق انجام شد... ما در دو کیلومتری شهر سلیمانیة عراق زندانی بودیم؛ چون یک بار فرار کردیم و تا نزدیکی های مرز رفتیم؛ اما بعد فهمیدیم در داخل عراق هستیم و به طرف ایران آمدیم. دوباره به وسیلة همان عوامل دستگیر شدیم.
برادر اصغر بهفر در رابطه با گروگان گیری گفت: من یکی از اعضای سپاه پاسداران هستم و در تاریخ ١٥ مهرماه، در جنگی که بین ما و حزبی هایی که در کردستان فعالیت می کردند، پیش آمد، دستگیر شدم... ما یک حالت غافلگیر کننده ای داشتیم و همین امر سبب شد که بیست و چند نفر از برادرانمان را به شهادت برسانند و چند نفرشان را هم که زخمی بودند و زنده می ماندند، تیر خلاصی زدند. تعدادی، از جمله خود من را نیز به گروگان گرفتند و سه روز و سه شب، پیاده در کوه ها راه بردند تا بالاخره زندانی کردند. نحوة برخورد آنها... غیر انسانی بود... شکنجه هایی که آنها انجام می دادند، ١٠، ١٢ ساعت طول می کشید... از لحاظ نماز و وضو شدیداً تحت اذیت و آزار بودیم... برای یک وضو باید با قنداق تفنگ چند ضربه می خوردیم. آنها... خودشان علناً مشروب می خوردند؛ حتی زندانبان ما سرهنگ کامرانی، روزی نبود که مست نباشد.»[٢]
روزنامة انقلاب اسلامی نیز ضمن انعکاس این مصاحبه نوشت:
گروهی از پاسداران که ماه ها در گروگان حزب دمکرات و کومه له بودند، به اتفاق ابوشریف قائم مقام سپاه پاسداران، در یک مصاحبة مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی شرکت و مطالبی را عنوان کردند... یکی از
[١] مأخذ ٤٩.
[٢] مأخذ ٤٩، ص ٤١.