روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٢٠٢ - روزشمار جنگ چهارشنبه ٦ فروردین ١٣٥٩٩ جمادی الاولی ١٤٠٠ ٢٦ مارس ١٩٨٠
کار کردند. [یک] کمیته ای[١] گفت که پروندة افسر کلانتری را بیاورید تا به جریان بیندازم که بدانند این افسر گارد بوده. خلاصه برای آن افسر یک سری پرونده سازی کرد؛ چرا؟ فقط به جرم این که چون شب تا صبح کشیک بوده و حاضر بود شهادت بدهد که قضیه از چه قرار بوده است. ... من صبح رفتم پیش رئیس کلانتری. معاون کلانتری گفت ما اصلاً اختیاری نداریم؛ تمام اختیارات دست کمیته است و ما مطلقاً نمی توانیم حرفی بزنیم . ...
توی حوزه تقلب می شد. من شدیداً جلوی تقلب ها را می گرفتم. حوزة ١٢ جوادیه برایم دو سه تا استشهاد درست کردند؛ چرا که مرتب جلوی تقلب ها را می گرفتم. بالاخره هم افراد حوزه مرا عوض کردند و بردند آن یکی حوزه ... سر تقلب کردن ها هم خیلی من جلوشان می ایستادم و وقتی که آرا را می خواستند بخوانند، وقتی اسم شما در می آمد، با چهار پنج تا فحش یک دانه ضربدر می زدند.»[٢]
روزنامة مجاهد افزوده است: «در این جا خواهر مسلمان انقلابی، به شرح گرفتن یک نمونه تقلب می پردازد و شرح می دهد که چگونه عمل غیرقانونی اعضای حوزه، مورد حمایت روحانی محل قرار می گیرد و روحانی با دخالت نابجای خود، مسئله را حادتر می کند. ... در پایان این دیدار، خواهر حریری توضیح داد که فردا صبحش ساعت هفت من رفتم آن جا شکایت را تنظیم کردم. شکایت را دادم به کلانتری. افسرنگهبان گفت ما نمی توانیم به این رسیدگی کنیم، برو پیش معاون. رفتم پیش معاون. گفت حالا کمیته چی ها برایمان دردسر درست می کنند و...»[٣]
ضمیمه دوم گزارش ٨٢
نامة سرگشاده دکتر ایرج فاضل به مسعود رجوی که با امضای محفوظ درج شد، ویژگی های دو طرف منازعه ای وسیع را در آن مقطع نشان می دهد؛ چه در سطح فعالیت های سیاسی و اجتماعی، و چه در سطح مسائل خانوادگی و اختلافات ناشی از تفاوت مشرب سیاسی؛ بنابراین می تواند در ترسیم وضعیّت خاص این ایام - که درگیری های حادّ خانوادگی ناشی از تعالیم عقیدتی و سیاسی و آموزش های تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق، از ویژگی های آن است - مفید باشد؛ از این رو متن کامل آن در این جا آورده شده است.
باسمه تعالی
نامة سرگشاده به برادر مسعود رجوی
برادر عزیز! پس از دو روز بی خبری، از بیان سخنگوی مجاهدین خلق در روزنامة اطلاعات (٢٧/١٢/١٣٥٨) خواندم که همسرم، آن خواهر انقلابی مسلمان شما، مضروب و مصدوم در بیمارستان بستری است و این در حالی بود که او به عنوان ناظر انتخابات، از سوی سازمان مجاهدین خلق به وزارت کشور معرفی شده بود. بهتر است داستان را از چند روز زودتر شروع کنم.
ساعت ٥ صبح روز جمعه ٢٤/١٢/١٣٥٨، آن خواهر انقلابی مسلمان بدون آن که با بچه هایش خداحافظی کند و یا به همسرش مقصدش را و حوزة محل نظارتش را بگوید، از خانه بیرون رفت، و بعد فهمیدم که در جنوبی ترین قسمت شهر، از سوی شما مجاهدین مأمور خدمت و مجاهدت شده است؛ در حالی که منزل ما در محلة طاغوتی خیابان آپادانا است و مسجدالرضا هم که حوزه انتخاباتی بود، بغل گوشمان. از نظر من مرتجع بهتر بود آن سازمان انقلابی اسلامی، ترتیبی می داد تا اعضای
[١] منظور، پاسداران و اعضای "کمیته های انقلاب اسلامی" است که بعدها از ادغام آن با شهربانی و ژاندارمری، "نیروی انتظامی" پدید آمد.
[٢] همان، ص١٤.
[٣] همان، ص١٥.