روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١١٠ - روزشمار جنگ شنبه ٢ فروردین ١٣٥٩ ٥ جمادی الاولی ١٤٠٠ ٢٢ مارس ١٩٨٠
زمین لرزه هایی در آن واقع می شود؛ به اضافة موانع زیاد دیگر، و به طوری که ملاحظه می کنید ما در میان رژیم های سلطه گر احاطه شده ایم. روس ها وارد افغانستان شده اند و در شمال نیز حضور دارند و از سمت دیگر، کشورهای غربی و ایالات متحدة امریکا حضور دارند. زندگی در چنین شرایطی دشوار است؛ ولی کسانی که در جهان تحت سلطه قرار دارند نیز، در شرایط سختی به سر می برند و از این جا، نیاز آنان به یک فرهنگ بدون واسطه نمایان می گردد که سلطه گری را از بین برده و خود، جایگزین آن شود. من با این انقلاب زندگی کرده و می کنم و هر روز با همان مشکلات مواجه هستیم. نظراتی وجود دارد که می خواهد نظام سلطه گر دیگری جایگزین رژیم شاه شود؛ یعنی رژیمی که دوباره ملت را سرکوب کرده و بر آن تسلط یافته [و] وادار به تسلیم کند. من به عنوان رئیس جمهوری، نظری خلاف این نظر داشته و عمل می کنم؛ چون برای من ریاست جمهوری چیز مهمی نیست؛ بلکه تلاش در راه ساخت تمدن جدید با الهام از ارزش هایی که اسلام آورده، شرط اصلی است. من تنها رئیس جمهوری در تمام جهان هستم که با مردم می خورم و می آشامم و می خوابم و صحبت می کنم؛ یعنی به خلاف آنچه که در کتاب ها نوشته شده است، مبنی بر این که یک رئیس جمهور باید فاصله ای را میان خود و ملت حفظ کرده و خیلی در میان آنها ظاهر نشود و زیاد صحبت نکند و ... الی آخر، و کوتاه سخن این که رئیس جمهور باید تصویر نیرومندی از خود نشان داده و بتواند به خوبی در جشن ها نمایش بدهد، چون ملت این طور دوست دارد. اما من عکس اینها را نشان داده ام؛ چون رئیس جمهوری که نزدیک ملت ها شد، بیش تر فعال و با نشاط می شود و هرگاه با مقاومتی از سوی یکی از مراکز قدرت مواجه شد، می تواند ملت را فرا خواند تا خود، این مرکز قدرت را از بین ببرد و به همین خاطر دیگر نیازی به نیروهای امنیتی و پلیس مخفی و... الی آخر ندارد. اگر انقلاب ما پیروز شود، دنیا خواهد دید که ما مانند تجربة حضرت پیامبر توانسته ایم از صحرا جامعه نوینی بسازیم که الگوی قابل پیروی در تمامی جهان بوده باشد، و بر اساس این تجربه می توانیم روابط دوستانة راستینی را با دیگر ملت ها برقرار کنیم.
س: نظر شما نسبت به ایدة اروپای مستقل چیست؟
ج: من همیشه این ایده را تأیید کرده ام، و اگر ما با موانع داخلی مواجه نبودیم و کشورهای اروپای غربی نیز با موانع داخلی خود مواجه نبودند، می توانستیم به اتفاق هم، سیاست استقلال کامل را به مورد اجرا بگذاریم؛ ولی همان طورکه رژیم شاه نمی توانست از سلطة ایالات متحدة امریکا آزاد شود، اروپای امروز نیز نمی تواند آزاد باشد. اگر اروپا عملاً بخواهد مستقل باشد، باید مانند ما عمل کند؛ یعنی لازم است که اروپا خود را از گروه هایی که بر آن تسلط داشته و وابسته به امریکا هستند، آزاد سازد. من علائم تمایل اروپا به استقلال را می بینم؛ ولی اگر قرار باشد امریکا برود، نباید شوروی به جایش بیاید. انقلاب ما امریکا را از ایران بیرون راند و انقلاب دیگری را در افغانستان وجود آورد که روس ها را ناگزیر از دخالت مستقیم در آن نمود. وضع افغانستان پیش از اوج گیری انقلاب ما آرام بود و رژیم آن، دوست نزدیک مسکو [بود] و با مشکلات جدی مواجه نبود. همچنین، مشکلاتی را برای اتحاد جماهیر شوروی در داخل خاک خود، یعنی در میان مسلمانانی که پیرو دین و فرهنگ ما هستند به وجود آوردیم. پس اروپا می تواند آزاد شود بدون آن که در دام شوروی بیفتد. و نباید ملل اروپایی ترسی به خود راه بدهند؛ بلکه باید حرکت کنند و برای خود، رهبری های مستقل از وابستگی به دو ابرقدرت، برگزینند. و از این طریق، اروپا دیگر قدرت سلطه گری نخواهد بود؛ بلکه مبدل به قدرت اقتصادی و صنعتی و فرهنگی خواهد شد که می تواند با همکاری کشورهای دیگر مانند کشور ما، افق های جدیدی را در برابر جهان بگشاید که رهنمود نظامی دیگر که جدا از نظام کنونی جهان خواهد بود، می باشد.
س: دخالت شوروی در افغانستان را چگونه می بینید؟
ج: ما نمی توانستیم در برابر این تجاوز، دست روی دست بگذاریم؛ چون به طوری که در نقشة منطقه ملاحظه می کنید، اگر ارتش سرخ در مرز پاکستان مستقر شود، هدف بعدی ایران خواهد بود. از سوی دیگر، ما نمی توانیم در استقلال زندگی کنیم، در حالی که در نزدیکی ما ملت دیگری قرار دارد که در