روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٢٠٤ - روزشمار جنگ چهارشنبه ٦ فروردین ١٣٥٩٩ جمادی الاولی ١٤٠٠ ٢٦ مارس ١٩٨٠
که رقیبش را در رینگ شکست داده باشد، وارد شد. از راه نرسیده به آشپزمان دستور غذای اختصاصی خود را داد و جلوی چشمان زل زدة خانواده، به گاز زدن مرغ بریان و سایر مخلفات مشغول شد و به جای آن که احوالی از همسر و فرزندانش بپرسد، با دهان پر، لعنت خدا و خلق قهرمان ایران را به سوی پاسداران و مرتجعین حواله می کرد. پس از صرف شام و دسر مربوطه، شلوار مرا آورد و از جیب آن، حقوق کارگر و باغبانمان را با عیدی و پاداش آنان پرداخت، و خوشحال و خندان از این که وظایف و تکالیف انقلابی اسلامی خود را انجام داده و حقوق و پاداش زحمتکشان را هم از کیسة من استثمارگر پرداخته است، به اطاق خواب رفت و من بیدار ماندم.
بله برادر مسعود من؛ ای رجوی عزیز و ای رهبر این گونه انقلابیون مسلمان راستین!
من بیدار ماندم و به فکر فرو رفتم؛ فکر انقلاب، ارتجاع، فکر اقساط مطبم، فکر بدهکاری هایم، استعمار، استثمار، استبداد، فکر بقیة پول این خانة طاغوتی که آن خواهر انقلابی مسلمان و مجاهد، از گرفتاری های من - در حالی که بیش از نیمی از روز خود را به رایگان در خدمت خلق بودم - سوء استفاده کرد و دو ماه قبل، بر خلاف نظر من که پول خرید آن را نداشتم، پسندید و با کارگر و باغبان و مبلمانش مجبورم کرد بخرم، و از همة اطرافیانم هم در این راه قرض کردم، و اصرار عجیبی هم داشت که سندش باید تماماً به اسم آن خواهر مجاهد باشد تا با خیال راحت بتواند در کنار یا جلوی خلق زحمتکش ایران، به جهاد با مرتجعین بپردازد.
بله برادر رجوی! درست در روزهایی که برای تغییر دکوراسیون آن خانه، [به] خرید می رفت و پرده دوز به منزل می آورد تا رنگ پرده ها را عوض کند، وسایل مربوط به تهیه پوستر و پلاکارد و عکس کاندیداهای انقلابی را هم خریداری می کرد، و در حالی که دکوراسیون منزل را کارگران شریف و زحمتکش عوض می کردند، او دختر پنج ساله ام را هم با خود می برد تا در توزیع عکس های انتخاباتی شما، با او همکاری نموده، جلب ترحم خلق ایران را بنماید. بله برادر! باز هم فکر کردم. به فکر "بیت فاطمه" افتادم و آن را با خانة این خواهر انقلابی مسلمان مقایسه می کردم، و فکر زینب. (راستی برادر مسعود! به آن خواهر انقلابی مسلمان بگو که بداند زینب خواهر فاطمه بود یا دختر او؛ زیرا آن خواهر مجاهد هنوز فرصت آن را پیدا نکرده است که به این گونه مطالعات ارتجاعی بپردازد.)
برادر رجوی؛ ای رهبر مبارزین و مجاهدین راستین اسلامی! بیش از این وقت تو را تلف نمی کنم که کار زیاد داری و امپریالیسم شکست خوردة شرق و غرب منتظر نتایج فعالیت های چشمگیر و انقلابی شما خواهران و برادران مسلمان است؛ ولی باید به اطلاع آن برادر عزیزم برسانم که من قشری تر و ارتجاعی تر از آن هستم که در حالی که دشمن اصلی ما امریکا و شوروی و چین و انگلیس و ووو... چنگ و دندان تیز کرده اند تا خون هفتادهزار شهید و بیش از صد هزار معلول ما را به دست تفرقه افکنان پایمال کنند، بر علیه شما انقلابیون راستین و ضد ارتجاع، اعلام جرم کنم که چرا زن شوهر و فرزندداری را آلت دست مطامع سازمانی و گروهی خود کرده، از او برای مظلوم نمایی سازمان مجاهدین خلق ایران در آتش زدن روزنامة مجاهد طبق دستورالعمل سازمانی (سند دستورالعمل به خط همسرم موجود است) و مبارزه بر علیه روحانیت و کشیدن او به کلانتری ها و کمیته ها و ترتیب دادن نمایشگاه استفاده کرده، و او را برای تهیه فیلم و خبر در اختیار روزنامه نگاران داخلی و خارجی و رادیو تلویزیون ها سوژه اش قرار داده ای، و بعد هم به عنوان جایزه، لقب خواهر انقلابی مسلمان به او داده ای و برای تحریک چشم و هم چشمی سایر خواهران انقلابی مسلمان مشابه او، در کنارش به مصاحبه و سخن پراکنی نشستی.