فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٧ - اقسام حركت
بانقسامات غير متناهيه مىشود، پس لازم مىآيد كه اشتداد هم چنين باشد.
قوله: استحالة: استحاله بدو معنا گفته مىشود:
اوّل: بمعناى خاصّ و آن عبارتست از حركت در كيف فقط مانند حركت
غوره ترش و تبديلش به انگور شيرين.
دوّم: بمعناى اعمّ و آن عبارتست از تبديل شيئ بشيئ ديگر اعمّ از تبدّل
در كيف يا تبدّل در صورت البتّه اين معناى دوّم مبتنى است بر اينكه حركت
جوهرى را بپذيريم چنانچه رأى مصنّف (ره) چنين است ولى اگر آنرا تسليم نشده
و انكار نموديم چنانچه نظر شيخ الرّئيس اينست قهرا معناى استحاله همان اوّلى
مىشود.
اكنون با توجّه باين مقدّمات و شرح مفردات عبارات حاصل مرام و
خلاصه دليل مزبور چنين مىشود:
اجسام طبيعى كه داراى مراتب شديد و ضعيف، زياده و نقص
مىباشند، در طول اين تبدّلات و استحالات انواع مختلفه و غير متناهيهاى براى
آنها توليد مىشود مانند حركت ذبولى و تكاثفى كه براى انسان است از حين
نطفه تا انتهاى حيات.
حال اگر وجود اعتبارى و انتزاعى بوده و ماهيّت اصيل و حقيقى باشد
لازم مىآيد كه وجود در وحدت و كثرت، شدّت و ضعف، زياده و نقص تابع
منشاء انتزاع يعنى ماهيّت باشد و چون فرض اينستكه ماهيّت در طول اينحركت
اصيل و غير متناهى است پس لازم مىآيد بين مبدء و منتهى انواع غير متناهيه واقع
شود و بطلان و سخافت اينكلام بسى واضح و روشن است.
ولى اگر وجود را اصيل دانسته و ماهيّت را انتزاعى فرض كنيم از اين
محذور مستخلص مىشويم چون مثال وجود همچون رشتهاى مىشود كه درّهاى
متفرّق و مشتّت را بنظم درآورده باشد يعنى از مبدء تا منتهى يك امر ممتد بيشتر
نيست و آن هم وجود مىباشد كه صلاحيّت تكثّر و وحدت و شدّت و ضعف در آن
هست.