فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٦ - دنباله كلام در شرح الاسم بودن تعاريفى كه براى وجود نمودهاند
محفوظ مانده و وجودش تبدّل پيدا كند و حال آنكه وجود ماهيّت ندارد بلكه
ماهيّتش همان حقيقت وجود مىباشد و وجودى زائد بر آن موجود نبوده تا از آن
زائل شده و آن حقيقت نفسش در ذهن محفوظ بماند.
شرح فارسى:
توضيح
دليل دوّم
دليل دوّم بر اينمدّعا آنستكه تمام اشيائيكه در ذهن مرتسم مىشوند
ماهيّت آنها منفكّا از وجودشان محفوظ مانده، سپس وجودشان تبدّل پيدا كرده و
در ذهن جاىگزين مىشود دليل اينكه آثار مطلوب و مترتّبه در خارج ديگر بعد از
ارتسام بر آنها ترتّب پيدا نمىكنند و حال آنكه در وجود چنين نيست زيرا:
اوّلا: وجود داراى ماهيّت نيست و حقيقت و ماهيّتى كه وجود قائم
بآنست عين وجوده بوده و زائد بر آن نيست قابل زوال از آن بوده و آن ماهيّت در
ذهن محفوظ بماند.
و ثانيا: بعد از زوال و انفكاك اگر تبدّل پيدا كند يا بوجود متبدّل شده و يا
بعدم:
تبدّل بعدم كه خلاف فرض است و بوجود هم اسمش تبدّل نيست چون
تبدّل درموردى صادق است كه حالت قبل با بعد تفاوت كرده و متبدّل غير از
موجود قبلى باشد.
قوله: و ماهيّته الّتى هوبها: ضمير « هو » به وجود و ضمير در « بها » به
ماهيّت راجع است.
قوله: هو عين حقيقة الوجود: ضمير « هو » به « ماهيّت » راجع بوده و تذكير
آن باعتبار خبر يعنى « عين » مىباشد.
قوله: و لا وجود زائد عليها: ضمير در « عيها » به حقيقت الوجود راجع
است.