فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٩٩ - جواب هفتم و كلام ملاصدرا در اسفار
كلّيّه معقوله در هر كدام از سه تعريف در تحت مقولهاى از مقولات اخذ شده است:
در جواب چنين مىگوئيم:
در تعريف انسان اگرچه جوهر در طبيعت نوع اخذ شده و يا كمّ نسبت به
سطح اگرچه لحاظ گرديده است چه آنكه در تعريف حدّى آوردهايم كه جوهر و
كمّ جزئى از آن مىباشند لكن مجرّد اين امر و صرف اين ملاحظه باعث
نمىشود مجموع حدّ فرد جوهر و كمّ قرار گيرد و همچنين در سائر تعاريف و
حدود زيرا اخذ جنس (جوهر- كمّ) در نوع (انسان- سطح) باعتبار صدق نوع بر
جنسن بالاتر از صدق نفس جنس بر جنس نيست و معذلك در آنجا نمىگوئيم
جنس را در تحت جنس ملاحظه كردهايم چون لازمه اين لحاظ آنستكه جنس فرد
خودش واقع شود پس درمورد بحث نيز چنين است و اگر در بعضى از عبائر گفته
شده (اندراج نوع در تحت جنس قهرا) مرادشان اينستكه آثار جنس بر نوع مترتّب
است چنانچه مىگويند سطح كمّى استكه متّصل و قارّ بوده و در دو بعد قابل
تقسيم باشد و از اين تعريف اينطور نتيجه مىگيرند كه سطح بلحاظ كمّ بودنش
قابل تقسيم و باعتبار اتّصالش داراى حدّ مشترك و بواسطه قارّ بودنش واجد
اجزائى استكه در عالم وجود با هم مجتمع مىباشند.
و البتّه ترتّب آثار مزبور مشروط است باينكه سطح وجود خارجى داشته
باشد فلذا اين آثار فقط بر افراد سطح بار مىشود نه طبيعت كلّيّه معقوله سطح زيرا
اين طبيعت باعتبار خودش با قطع نظر از وجود چيزى نيست تا منشاء آثار باشد و
باعتبار وجودش هم كه موجود ذهنى و كيف نفسانى است.
قوله: كما انّ الجزئى جزئى باحد الحملين: مقصود حمل ذاتى اوّلى است.
قوله: و ليس بجزئى بالآخر: يعنى بالحمل الآخر كه حمل شايع باشد.
قوله: انّ الطّبايع الكلّيّة العقليّة: مقصود از « طبايع كلّيّه عقليّه» ماهيّات
من حيث هى هى و بعبارت ديگر نفس طبايع كه بصورت لا بشرط مقسمى
ملاحظه مىشوند مىباشند.