فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧٠ - وجه اصعب بودن اشكال دوم
با توجّه باين مقدّمات اشكال دوّم تقريرش اينست:
قومى علم را كيف نفسانى مىدانند و بمقتضاى مقدّمه دوّم اين كيف
عين معلوم بالذّات است و با توجّه به مقدّمه سوّم لازم مىآيد جميع مقولات بلكه
جواهر از مقوله كيف باشند و علاج اين اشكال از اشكال اوّلى بمراتب اصعب
است.
وجه اصعب بودن اشكال دوّم
در اشكال اوّل نهايت محذور اين بود كه چون جوهر جنس تمام حقائق
جوهريّه است ماهيّت آن بايد در ذهن محفوظ باشد و حال آنكه در ذهن تعريف
عرض بر آن صادق مىآيد و اين مستلزم اجتماع جوهر و عرض است.
البتّه اين اشكال را ممكن است كسى ديگر اينطور جواب گويد:
ملتزم مىشويم كه جوهر ذهنى اصلا جوهر نمىباشد و جنس جوهر بر
آن صادق نيست پس لازم نمىآيد اجتماع متقابلين در يكجا بلكه اينكلام مستلزم
انقلاب جوهر بعرض است و بعبارت ديگر:
عرض علم است براى مقولات نهگانه يعنى مفهومى است كه از آنها
انتزاع مىشود و چندان اشكال منكرى پيش نمىآيد كه حقائق جوهريّه خارجيّه
را در ذهن عرض بدانيم زيرا در اين موقع جوهر جنس آنها نبوده بلكه جملگى در
تحت يك جنس مىباشند و آنهم جنس عرض است بخلاف اشكال دوّم كه اگر
مقدّمات مذكوره را قبول كرديم لازم مىآيد جواهر و اعراض وقتى معلوم واقع
شدند كيف نفس بشوند يعنى در تحت اين مقوله واقع شوند و اين مقوله جنس
عالى آنها مىشود و اين امر مستلزم اينست كه شيئ واحد هم در تحت جنس
جوهر باشد و هم مقوله كيف يا مقوله كمّ و رفع اين اشكال بسى مشكل و دشوار
است.
و عمده در انكار وجود ذهنى همين اشكال شده و مىتوان همين محذور
را علّت پيدايش آراء متشتّته و مذاهب مختلفه دانست.