فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩١ - دليل سوم براى اصالت وجود
همين دليل سوّم است و امّا كسانيكه قائل باصالت ماهيّت بوده ولى تشكيك را
از ماهيّت سلب نكردهاند (مراد طائفه دوّم مىباشد كه قبلا نامى از آنها برديم)
اين دليل ردّ و جواب آنها نيست بلكه جواب آنها ردّ مبناى آنها مىباشد يعنى
اصالت ماهيّت را بايد جواب داد.
سپس بعد از جواب دادن از قائلين باصالت ماهيّت و طائفهايكه جمع
بين آن دو امر گذشته را كردهاند مىفرمايد:
اين توالى فاسدى كه بنابر مذهب اينقائلين مىباشد بر مذهب قائلين
باصالت وجود مترتّب نيست زيرا متقدّم و متأخّر اگرچه بحسب ظاهر ماهيّت
مىباشد ولى ملاك تقدّم متقدّم و تأخّر متأخّر همان وجود حقيقى است و
بعبارت ديگر:
ماهيّت متقدّم تقدّمش بوجود است نه بماهيّت و همچنين ماهيّت متأخّر
تأخّرش بوجود بوده نه بماهيّت از اينرو صفت تقدّم يا تأخّر در ماهيّت از باب
وصف بحال متعلّق موصوف است نه خود موصوف.
قوله: و قد جمع جمّ غفير: كلمه « جمّ » بتشديد ميم جمع آمده از هر چيزى را
گويند و مقصود دسته و گروه است و كلمه « غفير » بمعناى كثير مىباشد.
قوله: منهم ضمير به ارباب عقل راجع مىباشد.
قوله: و على القول باصالته: يعنى اصالة الوجود.
قوله: لكن ما فيه التقدّم و التأخّر: ضمير در « فيه » به ماء موصوله راجع است.
متن: « ٢٠ »
|
كون المراتب فى الاشتداد |
انواعا استنار للمراد |