فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٥١ - فصل تقسيم وجود و عدم به مطلق و مقيد
الذّوق فيطلقون الوجود المطلق على ما لا يكون محدودا بحدّ خاصّ و هو
حقيقة الوجود الّتى هى عين حيئيّة الاباء عن العدم و عين مشأيّة الآثار
الجامع لكلّ الوجودات بنحو اعلى و البسط و المقيّد على المحدود.
ترجمه: مرحوم مصنّف مىفرمايند:
و در اينكه تنها عدم را اختصاص به لفظ مفهوم داده و اينكلمه را در متن
به خصوص آن اضافه كرديم اشاره است باينكه تقسيم مزبور بمفهوم وجود
اختصاص نداشته بلكه در حقيقت آن نيز جارى مىباشد كما اينكه اينمعنا
اصطلاح اهل ذوق است چه آنكه وجود مطلق را بر چيزى كه محدود بحدّ خاصّى
نباشد اطلاق مىنمايند.
و مراد از وجود مطلقى كه حدّ خاصّ ندارد حقيقت وجود است كه عين
حيثيّت اباء از عدم و عين منشاء بودن براى آثارى است كه جامع كلّ وجودات
بنحو اعلى و بطور ابسط مىباشد.
و وجود مقيّد را بر وجود محدود اطلاق مىنمايند.
شرح فارسى:
توضيح
تنبيه
از توجّه به بيتى كه گذشت نكتهاى استفاده مىشود و آن اينست كه
مرحوم مصنّف در مصراع اوّل وجود را مطلق فرمود ولى عدم را مقيّد بمفهوم نمود و
چنانچه خود در شرح فرموده اين امر اشاره است باينكه تقسيم بمطلق و مقيّد هم در
مفهوم وجود است و هم در حقيقت آن چنانچه اهل ذوق و عرفان وجود مطلق را
بذات احديّت كه عين حقيقت وجود بوده اطلاق نموده و در قبالش وجود مقيّد را
بر موجودات محدود كه ماهيّات امكانى هستند حمل مىنمايند ولى عدم
بملاحظه اينكه غير از مفهوم چيزى نبوده و داراى حقيقتى نيست، قهرا اين تقسيم
باعتبار مفهوم آنست.