فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٢ - جواب چهارم و كلام قائلين به اشباح
و اذا تبدّل الوجود و وجد فى الذّهن انقلبت ماهيّته و صارت من مقولة
الكيف و عند هذا اندفع الاشكالات اذ مدار الجميع على انّ الموجود
الذّهنى باق حقيقته الخارجيّة.
ترجمه: بعضى از فلاسفه كه مقصود سيّد سند صدر الدّين باشد گفتهاند:
اشياء بانفسها و ماهيّاتها در ذهن منطبع و منتقش مىشوند در حاليكه
وقتى در ذهن حاصل شدند بماهيّت ديگرى منقلب مىگردند.
مصنّف مىفرمايد:
وى پس از تمهيد و بيان مقدّمهاى مسلك خويش را اينطور تقرير نموده
است:
موجوديّت ماهيّت بر نفس ماهيّت متقدّم است، پس با قطع نظر از وجود
ماهيّتى در بين نيست.
و وجود ذهنى و خارجى اختلافشان حقيقتا مىباشد لذا وقتى وجود تبدّل
پيدا كند يعنى موجود خارجى به موجود ذهنى مبدّل گردد هيچ استبعادى ندارد
ماهيّت نيز متبدّل گردد.
بنابراين وقتى شيئ در خارج يافت شود كه داراى ماهيّتى اعمّ از جوهر و
يا كمّ و يا مقوله ديگرى باشد و وجودش به وجود در ذهن تبدّل يا به ماهيّتش نيز
منقلب شده و به مقوله كيف متبدّل مىگردد و با اين تقرير اشكالات جملگى دفع
مىشود زيرا مناط و مدار تمام آنها بر اينستكه وجود ذهنى بر همان حقيقت و
ماهيّت خارجى باقى است ولى وقتى اين مبنى را طرد و ردّ نموديم ديگر اشكالى
متوجّه ما نمىباشد.