فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢٩ - تضعيف مصنف(ره) نسبت بمذهب حكماء مشاء
امّا هر كدام بتنهائى در خارج هستند منتهى طبق گفته بالا منشاء انتزاع نيستند و
اگر گفته شود مجموع بما هو مجموع در خارج هست و معذلك واحد از آن انتزاع
مىشود اين كلام معنايش اينست كه واحد در عين وحدت كثير باشد و استحاله
آن مستغنى از بيان است.
قوله: امّا ان يعتبر هذه الخصوصيّة فى صدقه: مثلا در وقت صدقش بر زيد كه قد
بلند دارد بلندى قامت را در صدق انسان ملاحظه كرديم يعنى گفتيم انسان
عبارتست از كسيكه داراى قد بلند باشد.
قوله: لم يصدق على الذىّ له خصوصيّة اخرى: يعنى بر عمرو كه كوتاه قد
است صدق نمىكند.
قوله: و امّا ان يعتبر الاخرى: يعنى در وقت صدقش كوتاهى قامت را
ملاحظه كرده و مىگوئيم انسان عبارتست از كسيكه قدّش كوتاه باشد.
قوله: لم يصدق على ما له هذه: يعنى بر زيدى كه اين، خصوصيّت يعنى بلندى
قامت را دارد صادق نيست.
قوله: و ان اعتبر المجموع: يعنى در صدق انسان بر افراد مجموع كوتاهى و
بلندى قامت معتبر باشد.
قوله: فلا وجود له سوى كلّ واحدة واحدة: ضمير در « له » به واحد مثلا انسان
عود مىكند و حاصل مراد آنستكه واحد مزبور كه همان انسان يعنى كلّى طبيعى
باشد وجودش در واقع همان وجود افراد در خارج بوده كه از يكديگر ممتاز و
مشخّص هستند و غير از اين وجود، برايش وجود ديگرى نمىباشد كه در عين
اينكه واحد است كثير نيز باشد.
شرح عربى: ثمّ كيف يكون لحقيقتين مختلفتين ماهيّة واحدد و لا تفاوت بين الماهيّة
و الحقيقة الّا باعتبار وعاء الذّهن و الخارج بل مجرّد هذا كاف فى ابطال
مذهب المشّائيّة لانّ مفهوم الوجود كالماهيّة لحقيقته و انكانت
الخصوصيّات ملغاة فالقدر المشترك هو المحكىّ عنه و هو واحد.