فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩٩ - دليل بر عينيت وجود و ماهيت در حقتعالى
الف: انسان.
ب: واحد.
كلمه « انسان » حاكى از معنائى است كه بواسطه لفظ « انسان »
حكايت شده.
و لفظ « واحد » نيز حاكى از معنائى است كه بر انسان عارض شده.
پس الانسان الواحد يعنى ماهيّتى كه در خارج وصف « واحد » بر آن
حمل و عارض شده امّا اگر آنرا در مرتبه ذاتش ملاحظه كنيم نه واحد بوده و نه
متعدّد فلذا فرمودهاند:
الماهيّة بما هى ماهيّة لا واحد و لا متعدّد پس وصف واحد كه بر آن حمل
مىشود بملاحظه عروض وحدت مىباشد چنانچه اگر تعدّد بر آن عارض شود در
حقّش مىگوئيم: الانسان المتعدّد.
و درباره لفظ « واحد » نيز مىگوئيم:
معناى « واحد » يعنى شيئ كه بنفس ذاتش واحد بوده و بواسطه عارض
شدنش بر انسان انسان را متّصف بوصف واحد قرار مىدهد و اينمعنا يعنى شيئ
كه بنفس ذاتش واحد بوده و پس از عروض بر انسان، انسان را واحد قرار مىدهد
همان وجود مىباشد لذا شخص و حقيقت وجود مصداق است براى وحدت
همانطوريكه مصداق براى تشخّص نيز مىباشد، در نتيجه بايد گفت:
وجود و وحدت دو مفهومى هستند كه باعتبار مفهوم با هم مخالف ولى
بحسب مصداق با يكديگر متّحد هستند باينمعنا كه آنچه مصداق وحدت است
همان مصداق و فرد براى وجود نيز مىباشد پس مىتوان اظهار كرد كه:
ماهيّت بواسطه وجود واحد مىباشد ولى وجود بنفسه و حقيقته واحد
است لذا اسناد وحدت به ماهيّت باعتبار وجود است مثلا وقتى مىگوئيم: الانسان
واحد يعنى الانسان واحد بواسطة الوجود.
و بعبارت ديگر:
صدق وحدت بر ماهيّت عرضىّ و بواسطه است چه آنكه طبق تقريرى كه