فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٧ - عارض بودن وجود بر ماهيت در عالم ذهن
شرح عربى: و الثّالث قولنا: لانفكاك، للماهيّة و التّنكير للنّوعيّة اشارة إلى التّحليل و
التّعمّل المذكورين، منه، اى من الوجود، فى التّعقّل، اى نعقل الماهيّة
كماهيّة المثلّث و نغفل عن وجودها الخارجىّ و الذّهنى و غير المغفول غير
المغفول فثبت زيادته عليها.
ترجمه:
شرح دليل سوّم
دليل سوّم بر عارض بودن وجود بر ماهيّت اين گفته ما است:
براى ماهيّت در عالم تعقّل انفكاكى است از وجود.
اينكه كلمه « انفكاك » را تنوين تنكير داديم خواستيم بدينوسيله آنرا
نكره قرار داده باشيم تا تنكيرش دلالت بر نوعيّت بكند و مقصود از نوع انفكاك،
تحليل و تعمّل عقلى است كه قبلا ذكر شدند و حاصل مراد آنكه بسا ماهيّتى
همچون ماهيّت مثلّث را تعقّل مىكنيم در حاليكه از وجود خارجى و ذهنى آن
غفلت داريم و چون شيئ غفلت ندشه با آنچه غفلت گرديده مغاير است لا جرم
زيادى وجود بر ماهيّت و تغايرش با آن ثابت مىگردد.
شرح فارسى:
توضيح
حاصل دليل سوّم آنستكه:
اگر وجود عين ماهيّت مىبود و در عالم عقل دوئيّت نمىداشتند مىبايد
هرگاه ماهيّت تعقّل مىشد وجود نيز تعقّل مىگشت در حاليكه بالحسّ و العيان
خلاف آنرا مشاهده مىكنيم چه آنكه ما بسيار اتّفاق افتاده ماهيّت ممكنات را
تعقّل و تصوّر نموده ولى از وجود آنها اعمّ از وجود ذهنى و خارجى كه دارند غافل
بودهايم همچون مثلّث يا مربّع و يا ساير ممكنات ديگر پس ماهيّات مثلّث كه
معقول و متصوّر است مىبايد غير از مغفول كه وجود آن بوده، باشد و الّا نمىبايد از
يكديگر منفكّ بشوند، پس نفس انفكاك ايندو از هم در تعقّل خود دليل بارز بر
دوئيّت آنها مىباشد.