فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٥٨ - فصل زايد بودن وجود بر ماهيت
اعتبار نمىنمايد نه آنكه اعتبار عدم وجود كند.
و بعبارت ديگر:
عقل هر كدام را بنحو « لا بشرط» مىنگرد نه بطور « بشرط لا» و نتيجه
اين لحاظ آنستكه هر كدام از دو موجود را تحليل بيك ماهيّت و وجود منهاض
از آن مىكند و بعد از اين تحليل هر كدام از دو ماهيّت ذهنى و خارجى را
مجرّد از وجود در نظر مىگيرد، پس بعد از اعمال اين اقتدار و تخليه ماهيّت از
وجود مىتوان گفت وجود زائد بر ماهيّت و مغاير با آن است زيرا ماهيّت
اگرچه باعتبار حمل شايع وجود است ولى بحمل اوّلى ذاتى وجود نمىباشد.
قوله: لكنّ العقل من شأنه ان يلاحظها وحدها: ضمير در « شأنه » به عقل
راجع بوده و ضمير مفعولى در « يلاحظها » به ماهيّت عود مىكند و وجه
شأنيّت عقل براى چنين اعمال قدرتى آنستكه از عالم امر و قدرت بوده و از
آن بعنوان مظهر قدرت كامله الهى ياد مىكنند و برخى از اهل معرفت آيه
شريفه «وقل الرّوح من امر ربّى» را بهمين معنا اشاره گرفتهاند.
قوله: شيئ من الوجودين: يعنى وجود ذهنى و وجود خارجى.
قوله: بنحو عدم الاعتبار: يعنى لا بشرط.
مؤلّف گويد:
اينكه مصنّف فرمود عقل ماهيّت را در ذهن بطور لا بشرط از وجود
ملاحظه مىكند نه بنحو بشرط لا وجهش اينستكه اگرچه اقتدار و قدرت واسعه
عقل مقتضى است كه عدم هر شيئ از جمله عدم ماهيّت را در اين وعاع لحاظ
كند حتّى عدم خودر را نيز، ولى در عين حال در اينجا مىگوئيم نسبت بماهيّت
عدمش را لحاظ نكرده بلكه نفس آنرا بدون اعتبار وجود مىنگرد تا از اثبات وجود
براى آن متمكّن باشد و در نتيجه بتواند حكم بعروض وجود بر آن بنمايد چه آنكه
پرواضح و بديهى است اگر درذهن عقل ماهيّت را بشرط عدم وجود ملاحظه
نمايد بر ماهيّت بشرط عدم هرگز نمىتوان وجود را عارض دانست و موجود را بر آن
حمل كرد با اينكه فرض كلام اينستكه ماهيّات ذهنيّه همچون ماهيّات خارجى