فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١١ - دليل پنجم براى اصالت وجود
مىشود از اينرو در قضيّه: الانسان كاتب (انسان نويسنده است) يا الكاتب
ضاحك (نويسنده خندان است) بين موضوع و محمول اتّحادى كه عبارت از هو
هويّت است در واقع محقّق نبايد باشد و در نتيجه ايندو قضيّه صادق نباشد زيرا
تنها راه اتّحاد بين موضوع و محمول و يگانه طريق براى تقرير هو هويّت بين ايندو
اذعان به اصالت وجود است.
و وقتى آنرا كه مناط اتّحاد است اعتبارى دانستيم و ماهيّت را كه مثار
كثرت است و ذاتا مختلف و متعدّد است اصيل فرض نموديم نه تنها اتّحاد از بين
مىرود بلكه مصحّح غيريّت تثبيت مىگردد و هيهات كه بتوانيم بگوئيم هذا ذاك
يعنى موضوع همان محمول و محمول همان موضوع است و اين معنا تالى فاسد
عمدهاش اينستكه باب مسئله توحيد كه از اصول و اساس مسائل است بسته
مىشود، چه توحيد ذاتى و چه صفاتى و چه افعالى.
قوله: اذ غيره و هو الماهيّة لانّ اصالتها الخ: در مقابل وجود عدم و ماهيّت هر دو
قرار دارند منتها در اصالت و عدم اصالت عدم اختلاف و نزاعى نبوده از اينرو
در مقابل وجود فقط اصالت ماهيّت مورد نزاع و كلام است لذا مرحوم مصنّف
مىفرمايد اگرچه غير وجود شامل ماهيّت و عدم هر دو مىشود ولى چون اصالت
ماهيّت فقط مورد نزاع است لا جرم مقصود از « غيره » ماهيّت مىباشد.
پس ضمير « و هو» به « غيره » راجع است.
قوله: مثار كثرة: كلمه « مثار » بفتح ميم اسم مكان مىباشد يعنى محلّ
انتشار و برانگيختن.
قوله: و اذا كان كذلك: يعنى و اذا كان الامر كذلك و مقصود از « كذلك »
مثار كثرت بودن ماهيّت مىباشد.
قوله: ما وحد الحقّ: مقصود از وحدت حقّ، توحيد ذاتى است.
قوله: و لا كلمته: مقصود از « وحدت كلمه» توحيد افعالى است.
قوله: و لا صفاته: مراد از « وحدت صفات» توحيد صفاتى است.
قوله: دارت معه: ضمير در « دارت » به وحدت و در « معه » به وجود راجع