فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠١ - دليل پنجم براى اصالت وجود
اينست:
اين استدلال پنجم مصادره بمطلوب است يعنى مدّعى را دليل قرار
دادهايد زيرا خروج اشياء از حدّ استواء بواسطه وجود كه دليل و برهان قرار داده
شده موقوف است بر اينكه اصالت را در وجود قبول و باور داشته باشيم در حاليكه
اين مسئله خود عين مدّعى است.
و امّا جواب بطورى كه اين اشكال مصادره را دفع نمايد باين نحو است
كه مىگوئيم:
چه باصالت وجود قائل شده و چه ماهيّت را اصيل بدانيم مسلّما ماهيّت
غير از وجود است همانطورى كه با عدم نيز متفاوت بوده و غير آن مىباشد زيرا
هيچكدام از وجود و عدم نه عين و نفس ماهيّت بوده و نه جزء آن مىباشند از اينرو
حمل « وجود » بر ماهيّت نه از قبيل حمل اوّلى است مانند: الانسان انسان و نه از
سنخ حمل ذاتى همچون الانسان ناطق مىباشد.
چنانچه عين اين تقرير در حمل عدم بر ماهيّت نيز صحيح و جارى
مىباشد.
پس ماهيّت بلحاظ خودش نه موجود است و نه معدوم بلكه خودش بوده نه
غير خود.
با توجّه باين نكته حال اگر گفتيم:
الماهيّة الكذائيّة موجودة.
جاى اين سؤال است كه ماهيّتى كه بلحاظ ذاتش و با قطع نظر از
جهات خارجى مستحقّ وجود نيست پس چه جهتى و چه باعثى اين قابليّت را
بآن داده و آنرا از حدّ استواء خارج نموده است؟
بىدرنگ بايد گفت: مسلّما آن جهت ذات و حقيقت ماهيّت نيست
زيرا بحسب فرض واصل موضوعى مزبور ماهيّت در مرتبه ذات موجود نيست و
استحقاق وجود را ندارد و از باب اينكه انضمام امر غير وجودى بغير وجود سبب
وجود نمىشود پس باعث اين اكتساب و استحقاق چيز ديگرى مىبايد باشد و آن