إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٧١ - استقرا
است، هنوز انفصال غساله تحقّق پيدا نكرده پس به مجرّد ملاقات آب ظرف «ب» با محل، همان لحظه، مكلّف يقين دارد كه «هذا نجس» زيرا اگر آب ظرف «الف» متنجس بوده تاكنون مطهر نيامده و چنانچه آب ظرف «ب» متنجس بوده الآن تنجس تحقّق پيدا كرده خلاصه اينكه در لحظه ملاقات آب ظرف «ب» با موضع وضو «يعلم علما تفصيليّا بنجاسة هذا العضو» و هنگامى كه علم تفصيلى به تنجس آن عضو پيدا شد چه مطهرى آمده؟ هر قدر هم شما با آب ظرف «ب» تطهير نمائيد، نمىدانيد كه آب ظرف «ب» طاهر است يا متنجس، اگر طاهر باشد، مطهر است چنانچه متنجس باشد، مطهر نيست بنابراين، علم تفصيلى به نجاست آن عضو و شك در حصول مطهّر داريد در اين صورت، استصحاب نجاست در آن موضع جريان پيدا مىكند و در نتيجه بعد از اتمام وضو به وسيله آب ظرف «ب» به مقتضاى استصحاب، تمام مواضع وضو، متنجس است و مطهّرى نيامده.
نتيجه: ممكن است بگوئيم «روايت» ناظر به اين مطلب است: براى اينكه مكلّف، گرفتار نجاست خبثى [١] نشود، فرمان به اهراق آب آن دو اناء مشتبه داده شده.
آرى اگر كسى در باب تطهير متنجس، قائل شد كه نه تعدّد، شرط است و نه انفصال غساله در اين صورت به مجرّدى كه آب مطهر با دست متنجس [٢] ملاقات نمود، پاك مىشود و نتيجه قول مذكور، اين است كه: شما زمان مشخّصى را نمىتوانيد، معيّن كنيد كه در آن زمان، علم تفصيلى به تنجس دست خود داشتهايد، نمىتوانيد بگوئيد در فلان لحظه يقين دارم دستم متنجس بوده چون در هيچ لحظهاى علم تفصيلى به تنجس
[١]همان نجاستى كه در فرض مسئله، مطهّرى برايش پيش نيامده.
[٢]در فرض متنجس بودن دست.