إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٥ - بحث اجتماع امر و نهى، ارتباطى به مسأله تعلق احكام به طبايع ندارد
به عبارت واضحتر: به نظر شما ملاك در فرديّت چيست و معناى فرد كدام است؟
فرد، يعنى آن وجودى كه خصوصيّت فرديّه همراه آن هست، صلات در دار غصبى را اگر با «صلات» مقايسه كنيد داراى خصوصيّات فرديّه صلاتى هست و چنانچه آن را با غصب ملاحظه نمائيد داراى خصوصيّات فرديّه غصبيّت مىباشد.
خلاصه، اينكه شما آن را دو فرد مىدانيد يا يك فرد و اگر يك فرد مىدانيد از افراد صلات است يا غصب؟
از اينكه شما نمىتوانيد بين آنها تكفيك و جدائى قائل شويد معلوم مىشود كه صلات در دار غصبى در واقع دو فرد [١] و دو موجود است منتها دو وجودى كه به وسيله يك فرد تحقّق پيدا كرده و به يك وجود موجود، شده و شما- متوهّم- بيانى غير از آنچه كه ما ذكر كرديم، نمىتوانيد داشته باشيد و اگر مسأله تعدّد فرد، مطرح شد و ما قائل شديم كه احكام به افراد تعلّق مىگيرد، مانعى ندارد كه صلات در دار غصبى به لحاظ اينكه جامع دو فرد و مجمع دو مصداق هست به جهت احد المصداقين، متعلّق امر واقع شود و به لحاظ مصداق ديگر متعلّق نهى قرار گيرد و چنانچه شما- متوهّم- بگوئيد بيان مذكور، كارساز نيست بايد از ابتدا بگوئيد تعدّد عنوان هم نتيجه و فائدهاى ندارد و اگر احكام به طبايع هم متعلّق شود و عنوان هم تعدّد داشته باشد تعدّد عناوين، كارساز نيست و مشكلى را حل نمىكند.
ما- مصنّف- براساس اينكه تعدّد عنوان، نتيجهبخش است با شما بحث مىكنيم يعنى همانطور كه تعدّد عنوان كفايت مىكند تعدّد مصداق و فرديّت هم كافى است.
نتيجه: مسأله اجتماع امر و نهى، هيچ ارتباطى به مسأله تعلّق احكام به طبايع يا افراد ندارد و طبق هر دو مبنا، هر دو احتمال، جارى است.
[١]فرد من طبيعة الصلاة و فرد من طبيعة الغصب.