إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٨ - نهى در عبادت، مقتضى فساد است
مانند سائر مصاديق صوم، عبادى بود و امرش بدون قصد قربت، ساقط نمىشد [١].
نتيجه: اگر نهيى به صوم عيد فطر، متعلّق شد، چرا حرمت ذاتى نداشته باشد، اكنون و بالفعل كه امرى به آن تعلّق نگرفته بلكه نهى به آن متعلّق شده و نهيش مانند نهى متعلّق به شرب خمر، ذاتى هست پس عبادت در محلّ بحث، چنان معنايى دارد كه منافاتى با مبغوضيّت و حرمت ذاتيّه ندارد.
ب: منظور از عبادت، آن چيزى است كه «ذاتا» [٢] جنبه عباديّت دارد و نياز به امر ندارد [٣] مانند خضوع، خشوع و سجده در پيشگاه حضرت حق كه ذاتا عبادت است و نياز به تعبّد ندارد تا عنوان عبادت براى آنها تحقّق پيدا كند.
سؤال: اگر يك عبادت ذاتى، متعلّق نهى واقع شود مثلا شارع مقدّس به شخص حائض دستور دهد، همان سجدهاى كه عبادت ذاتى هست در حال حيض بر تو حرام است، در اين صورت نهى مذكور، نقصى دارد؟ آن سجده، عبادتى هست كه فعلا نهى ذاتى به آن تعلّق گرفته و نهيش دالّ بر مبغوضيّت است- مانند نهى متعلّق به شرب خمر و سائر محرّمات.
خلاصه جواب: طبق آن دو معنائى كه براى عبادت [٤] ذكر كرديم، هيچ مانعى وجود ندارد كه نهى متعلّق به عبادت، دالّ بر حرمت ذاتى و كاشف از مبغوضيّت و فساد باشد.
[١]پس مقصود از تعلّق نهى به عبادت، اين نيست كه اكنون يك عبادت فعلى مأمور به به امر وجوبى يا استحبابى داريم كه نهى هم به آن تعلق گرفته، اگر چنين باشد كأنّ صددرجه از اجتماع امر و نهى بالاتر و اصلا اين مسئله، ممتنع است.
[٢]با قطع نظر از نهى، ذاتا مقرب الى المولى هست.
[٣]مانند نماز نيست كه اگر امر به آن تعلّق نگيرد، شما عباديّت آن را احراز نمىكنيد.
[٤]يعنى: عبادتى كه داخل در بحث فعلى ما هست- بحث دلالت يا عدم دلالت نهى بر فساد.