تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٣
گاه (العياذ باللّه) به روابط نامشروع با يك زن بدكار (توطئهاى كه توسط «قارون» حيلهگر چيده شده بود تا زير بار فرمان «زكات» نرود!) و گاه متهم به سحر و جنون، و يا پارهاى از عيوب جسمانى، كه شرح آن ذيل آيه فوق در سوره «احزاب» آمده است. «١»
چگونه ممكن است كسى مدعى ايمان به پيامبرى باشد، و چنين نسبتهائى را به او بدهد؟ آيا اين روشنترين نمونه جدائى گفتار، از كردار نيست؟ و لذا موسى مىگويد: با اين كه شما يقين داريد من رسول خدا هستم، اين سخنان ناروا چيست؟!
ولى، اين عمل، بدون مجازات نماند، چنان كه در پايان آيه مورد بحث مىخوانيم: «هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت، و خدا فاسقان را هدايت نمىكند» «فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ».
چه مصيبتى از اين بزرگتر؟ كه انسان از هدايت الهى محروم گردد و قلبش از حق منحرف شود؟ «٢»
از اين تعبير، استفاده مىشود: هدايت و ضلالت، هر چند از ناحيه خداوند است، اما زمينهها و مقدمات و عوامل آن، از ناحيه خود انسان است؛ زيرا از يكسو مىفرمايد: «هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوب آنها را منحرف ساخت».
يعنى گام اول را آنها برداشتند، و از سوى ديگر، مىگويد: «خداوند قوم فاسق را هدايت نمىكند».