تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٦
آمده است، كه ذكر آنها ما را از بحث تفسيرى خارج مىكند، ولى همين قدر بايد بگوئيم: در حديثى از حسين بن على عليهما السلام آمده است كه:
از پدرم امير مؤمنان على عليه السلام درباره ويژگىهاى زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و اخلاق او سؤال كردم، و پدرم مشروحاً به من پاسخ فرمود، در بخشى از اين حديث آمده است:
رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله با همنشينانش چنين بود، دائماً خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملايم، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان و عيبجو و مديحهگر نبود، هيچ كس از او مأيوس نمىشد، و هر كس به در خانه او مىآمد نوميد بازنمىگشت.
سه چيز را از خود رها كرده بود: مجادله در سخن، پرگوئى، و دخالت در كارى كه به او مربوط نبود.
و سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود: كسى را مذمت نمىكرد، سرزنش نمىفرمود، و از لغزشها و عيوب پنهانى مردم جستجو نمىكرد.
هرگز، سخن نمىگفت، مگر در مورد امورى كه ثواب الهى را اميد داشت، در موقع سخن گفتن، به قدرى نافذ الكلمه بود كه، همه سكوت اختيار مىكردند و تكان نمىخوردند، و به هنگامى كه ساكت مىشد، آنها به سخن درمىآمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمىكردند ...
هر گاه فرد غريب و ناآگاهى با خشونت سخن مىگفت و درخواستى مىكرد، تحمل مىنمود، و به يارانش مىفرمود: هرگاه كسى را ديديد كه حاجتى دارد، به او عطا كنيد و هرگز كلام كسى را قطع نمىكرد تا سخنش پايان گيرد. «١»
آرى، اگر اين اخلاق كريمه و اين ملكات فاضله نبود، آن ملت عقب مانده