تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٥
كه در دنيا مُرديم، ديگر زنده نمىشديم، اين در حالى است كه، در دنيا چيزى ناخوشايندتر از مرگ در نظر او نبود، ولى در قيامت آرزو مىكند: اى كاش آن مرگ ادامه مىيافت!
بعضى نيز آن را ناظر به «نفخه صور» اول دانستهاند، كه از آن تعبير به «قارِعَة» نيز شده است، يعنى: اى كاش نفخه دومى دركار نبود.
ولى، تفسيرى كه در آغاز گفتيم از همه مناسبتر است.
***
سپس مىافزايد: اين مجرم گنهكار، زبان به اعتراف گشوده، مىگويد: «مال و ثروتم هرگز مرا بىنياز نكرد، و به درد امروز كه روز بيچارگى من است نخورد» «ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ».
***
نه تنها اموالم مرا بىنياز نكرد و حل مشكلى از من ننمود «كه قدرت و سلطه من نيز نابود شد و از دست رفت»! «هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ».
خلاصه، نه مال به كار آمد، و نه مقام، و امروز با دست تهى، و در نهايت ذلت و شرمسارى، در دادگاه عدل الهى حاضرم. همه اسباب نجات قطع شده، قدرتم بر باد رفته، و اميدم از همه جا بريده است.
بعضى، «سُلْطان» را در اينجا به معنى دليل و برهانى كه مايه پيروزى انسان است دانستهاند، يعنى: امروز هيچ دليل و حجتى كه بتوانم اعمالم را با آن توجيه كنم در پيشگاه خدا ندارم.
بعضى، از مفسران نيز گفتهاند: مراد از «سلطان» در اينجا، سلطه و حكومت نيست؛ چرا كه تمام كسانى كه وارد دوزخ مىشوند سلطان كشور و امير بلادى نبودهاند، بلكه، مراد سلطه انسان بر نفس خويش و زندگانى خويش است.