تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦١
است كه مىتوان فهميد، چرا اين همه آيات، مربوط به منافقين در «مدينه» نازل شده نه در «مكّه».
اين نكته نيز قابل توجه است كه: مسأله نفاق و منافقان، مخصوص به عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نبود، بلكه هر جامعهاى- مخصوصاً جوامع انقلابى- با آن رو به رو هستند، به همين دليل، بايد تحليلها و موشكافىهاى قرآن را روى اين مسأله، نه به عنوان يك مسأله تاريخى، بلكه به عنوان يك مسأله مورد نياز فعلى، مورد بررسى دقيق قرار داد، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقين در جوامع اسلامى امروز، الهام گرفت.
و نيز بايد نشانههاى آنها را كه قرآن به طور گسترده بازگو كرده است، دقيقاً شناخت، و از طريق اين نشانهها، به خطوط و نقشههاى آنها پىبرد.
نكته مهم ديگر اين كه: خطر منافقان براى هر جامعه، از خطر هر دشمنى بيشتر است؛ چرا كه از يكسو، شناخت آنها غالباً آسان نيست، و از سوى ديگر، دشمنان داخلى هستند، و گاه، چنان در تار و پود جامعه نفوذ مىكنند كه، جدا ساختن آنها كار بسيار مشكلى است و از سوى سوم، روابط مختلف آنها با ساير اعضاء جامعه، كار مبارزه با آنها را دشوار مىسازد.
به همين دليل، اسلام در طول تاريخ خود، بيشترين ضربه را از منافقان خورده، و نيز به همين دليل، قرآن سختترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر كه آنها را كوبيده، هيچ دشمنى را نكوبيده است.
با توجه به اين مقدمه، به تفسير آيات باز مىگرديم:
***
نخستين سخنى را كه قرآن در اينجا درباره منافقان مطرح مىكند، همان اظهار ايمان دروغين آنها است، كه پايه اصلى نفاق را تشكيل مىدهد، مىفرمايد: