تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠
تعليمات اسلام، در عين اين كه از وحى الهى سرچشمه مىگيرد، با ترازوى عقل قابل سنجش و درك مىباشد (منظور كليات احكام است).
و اما «ضَلالٍ مُبِين» (گمراهى آشكار) كه در ذيل آيه، به عنوان سابقه قوم عرب بيان شده، اشاره سربسته و پرمعنائى است به عصر جاهليت كه، گمراهى بر سراسر جامعه آنها حكمفرما بود، چه گمراهى از اين بدتر و آشكارتر كه:
بتهائى را كه از سنگ و چوب با دست خود مىتراشيدند، پرستش مىكردند و در مشكلات خود، به اين موجودات بىشعور پناه مىبردند.
دختران خود را با دست خويش زنده به گور مىكردند، سهل است، به اين عمل، فخر و مباهات نيز مىكردند كه، نگذارديم ناموسمان دست بيگانگان بيفتد!.
مراسم نماز و نيايش آنها كف زدن و سوت كشيدن در كنار خانه كعبه بود، و حتى زنان به صورت برهنه مادرزاد بر گرد خانه خدا طواف مىكردند و آن را عبادت مىشمردند!
انواع خرافات و موهومات بر افكار آنها حاكم بود، و جنگ و خونريزى و غارتگرى، مايه مباهاتشان.
زن در ميان آنها متاع بىارزشى بود كه، حتى روى آن قمار مىزدند! و از سادهترين حقوق انسانى محروم بود.
كينهها و عداوتها را پدران به ارث به فرزندانشان منتقل مىكردند، و به همين دليل، خونريزى و كشت و كشتار، يك امر عادى محسوب مىشد.
آرى، پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و آنها را از اين ضلال مبين، به بركت كتاب و حكمت نجات داد، تعليم داد و تربيت نمود، و به راستى نفوذ در چنين جامعه گمراهى، خود يكى از دلائل عظمت اسلام و معجزه آشكار پيامبر بزرگ ما است.
***