تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٨
منظور از «رَسُول» در اينجا بدون شك، پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است، نه جبرائيل؛ چرا كه آيات بعد به وضوح به اين معنى گواهى مىدهد.
و اين كه مىگويد: «اين گفتار رسول بزرگوارى است» با اين كه مىدانيم قرآن گفته خدا است، به اين جهت است كه: پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ كننده آن مىباشد، به خصوص اين كه روى عنوان «رسالت» او تكيه شده، و مىدانيم آنچه را رسول مىآورد، گفتار فرستنده او است، هر چند بر زبان رسول جارى و از لبهاى مبارك او شنيده مىشود.
***
آنگاه مىافزايد: «اين گفته شاعرى نيست، اما كمتر ايمان مىآوريد» «وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ». «١»
***
«و قول كاهنى نيز نمىباشد هر چند كمتر متذكّر مىشويد» «وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ».
در حقيقت، اين دو آيه نفى نسبتهاى ناروائى است كه مشركان و مخالفان به پيامبر صلى الله عليه و آله مىدادند.
گاه مىگفتند: او شاعر است و اين آيات شعر او است.
و گاه مىگفتند: او كاهن است و اينها كهانت؛ چرا كه كاهنان كسانى بودند كه بر اثر ارتباط با جن و شياطين، گاه بعضى از اسرار غيب را بازگو مىكردند، و مخصوصاً كلمات خود را با سجع و جملهبندىهاى موزون همراه مىساختند، و از آنجا كه قرآن، هم داراى خبرهاى غيبى، و هم نظم مخصوصى است، اين تهمت را به پيامبر صلى الله عليه و آله مىزدند، در حالى كه تفاوت ميان اين دو از زمين تا آسمان است.